فرياددل

 

 

 لينک‌هاي ويژه:

شبکه خبر دانشجو
(سايت خبري بسيج دانشجويي)

بازتاب
(سيستم اطلاع رساني)
بي عنوان
(مرکز مطالعات سياسي دانشگاه صنعتي شريف)

شهيد رجايي
(...)
شهيد باهنر
(...)
استاد شهيد مرتضي مطهري
(...)

وبلاگ بسيج دانشجويي دانشگاه اميرکبير
(...)

 موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ( ره )
(...)

زندگي نامه شهدا
(عظمت اين بزرگان را اينجا و در وصيتهايشان ببينيد)
سبکبالان
 (بانک اطلاعاتي شهدا)

کتابخانه تخصصي جنگ
 (جالب بود ببينيد)
شهيد نواب صفوي
(...)
موسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفري
(...)
 نهاد رهبري در دانشگاه ها
(...)

درباره امام حسين (ع)
(...)


 بهترين وبلاگ‌ها:

یاد باد آن روزگاران یاد باد
(حاج رضا)
ادواردو
(قرباني انديشه)

آقاي قديري ابيانه
(سفير ايران در ايتاليا، روزنامه نگار روزنامه‌ي جمهوري اسلامي و...)

انتظار
(يک منتظر )

ديده‌بان برج مينو
(ديده‌بان دلها)
خونه
(همسر نويسنده بلاگ ديده‌بان برج مينو)
دوران خوش جواني
(خاطرات خيلي خيلي با حال از اون روزا)
شهد شهادت
(...)

من و هيلا
(موضوع هنر و سياست)

پروا
(يک خانم دانشجوي...)

پوريا
(...)
پدر
(نصايح يک پدر)
دکتر شريعتي
(قطعاتي زيبا از آثار دکتر)
آواره سراب
(...)

آرامش
(درباره ديدگاه امام خميني)

خون
(
...)
کيميا
 (...)
هجرت
 (...)
 

...و روايت فتح حکايت ايامي است که مرز بين عقل و جنون يکي بود...



ناصح
شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥ ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ

دوستان سلام،

تلاشی آغاز شده است برای ارائه و جمع آوری مجموعه هایی از سخنرانی های علما و اندیشمندان که برای دانلود در اختیار عموم قرار گیرد. به همین منظور سایت زیر تاسیس شده که علاوه بر دعوت به بازدید از این سایت، این درخواست را داریم که با معرفی آن به دوستانتان (با ایمیل یا بلاگ و . . .) زمینه استفاده از آن را برای دیگران فراهم آورید.

 

ناصح – مجموعه سخنرانی های مذهبی



جابجایی
شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥ ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ
با سلام
از این پس در سایت شخصی بنده و در آدرس زیر مطلب خواهم نوشت:
بلاگ جدید


جانا سخن از زبان ما می گویی (البته با کمال تاسف)
دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥ ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ
انقلاب كرديم با خون دل جان بر كف يكه و تنها در مقابل عمال دوران ايستاديم براي اينكه اسلام را حفظ كنيم نگذاريم مسلمان بودنمان را زير سئوال ببرند گفتيم كشورمان را مهياي ظهور مي كنيم مردمانمان را الگوي مسلمانان جهان مي كنيم گفتيم در زمان علي (ع ) نبوديم اما دوره مان را علي گونه مي كنيم فكرمان را علي پسند مي كنيم زندگيمان را علي وار مي كنيم گفتيم كشور شيعه مذهب را با شاه و آمريكا و انگليس بي دين چه كار با كشف حجاب و اوج فحشا چه كار آرمانمان را در طبق اخلاص گذاشتيم و رو به آينده بسم الله گفتيم و لاحول و لاقوه الا بالله .
روزهاي سختي را گذرانديم زنان و مرداني را از دست داديم كه مادر زمان ديگر مانند آنها را نزائيد شهيد همت ها و شهيد آويني ها چمران ها مطهري ها بهشتي ها باهنرها و خيلي هاي ديگر. پرپر شدن گل هاي نوشكفته اي را ديديم كه هنوز كه هنوز است به ياد فهميده ها خون مي گرييم .
با همه اين اوصاف چه يافتيم بعد از بيست و چند سال كشور اسلامي بعد از آن همه سختي و ويراني و مرگ و اسارت نتيجه چه شد به كجا رسيديم
به امروزي كه دور شدن از آرمانهاي مقدس ديروزمان قدم به قدم شكل مي گيرد و تقليد و تقلب كوركورانه مان به اوج رسيده آن هم تقليد رد شده ها امتحان پس داده ها و اشتباه ها. مي گويند براي رفاه مردم است شعار مي دهند و خودشان را گول مي زنند اتوبوس هاي مختلط كجايش براي رفاه مردم است بر فرض محال كه رفاهي هم باشد به چه قيمتي و به چه عوضي و به چه دستاوردي
ايستگاه هاي اول كه سوار مي شوي تقدم نشستن با خانمهاست بعد به حرمت مردان مسن اين حق تقدم به اشتراك گذاشته مي شود و مردان كجكي و معذب گوشه صندلي كنار خانم ها مي نشينند بعد كم كم جو تغيير مي كند آرامش طلبي عزيزي به حفظ حرمت هاي اسلامي مي چربد محيط دوستانه و صميمي مي شود و همه خواهر و برادري و حتي گاهي محرم تر كنار هم مي نشينند. اواسط مسير كه اتوبوس شلوغ مي شود وضعيت هم به هم ريخته تر مي شود و همه به پاس صد تومان كرايه اي كه داده اند حق مسلم خود مي دانند كه جايي براي نشستن داشته باشند و فرقي نمي كند بغل دستي آنها خانم باشد يا آقا جوان باشد يا مسن ...
بوي عطر زنانه و مردانه فضا را پر مي كند و شيطان و دارودسته اش هلهله كنان توي گوش هر پير و جواني زمزمه مي كند...
با اين وضعيت اتوبوس هايمان ما مسلمانان همان پيامبري هستيم كه وقتي زنان مدينه خواستار شركت در نماز جماعت شدند براي كاهش تماس دري مخصوص براي آنان قرار داد و استفاده مردان را از آن ممنوع ساخت . حضرتي كه حربه تاخر و تقدم را نيز به كار برد و بعد از نماز از جاي برنمي خاست تا زنان از مسجد خارج شوند زيرا عادت مردان اين بود كه تا رسول الله (ص ) از جا برنخاسته بودند از مسجد خارج نمي شدند به اين ترتيب زنان در معرض ديد نامحرم هم قرار نمي گرفتند چه رسد به اختلاط با آنان و پهلو به پهلو و شانه به شانه آنان نشستن و ايستادن آنهم در خيابان هاي تهراني كه ترافيك و دست اندازهايش هر دقيقه ترمزي بي وقفه و بي محابا مي طلبد.
جامعه اسلامي هدفش بايد رسيدن به اعلي باشد يا ادني
با اين سقوط قدم به قدم بايد نگران بود. تهران و آدم هايش مي خواهند به كجا برسند. اختلاط زن و مرد را در ادارات دولتي و غيردولتي گفتيم چون براي آباداني و پيشبرد هدفهاي مقدس جمهوري اسلامي است ايرادي ندارد. امروز هم اتوبوس هاي مختلط را مي گوييم براي رفاه مردم است !!
شمايي كه سنگ رفاه مردم را به سينه مي زنيد التماس مي كنيم كمي هم آينده نگر باشيد و گذشته نگر. امروز را نبينيد كه اتوبوسهايتان تميز است و صندلي هايش سالم و مردم را نبينيد كه دست و پا شكسته بعضي حرمت ها را نگه مي دارند دو سال بعد را هم ببينيد كه نه اتوبوس سالمي مانده و نه انسان سالمي !
و ديروز را ببينيد كه براي خارج شدن از زير يوغ استثمار و استعمار چه شهيدهايي كه از دست داديم و چه نازنين هايي كه زير بار اسارت خرد شدند. و ما امروز جوابشان را اينطور مي دهيم با عذرهاي بدتر از گناهمان و به نام رفاه مردم زير پايه هاي آرمانهاي مقدس شان را كه روزي آرمانهاي مقدس ما هم بود ذره ذره خالي مي كنيم و زمينه مي شويم براي سقوطي مرگبار.
مردم جوانان زنان و مردان وامصيبتا به آنهايي كه مي بينند و سكوت مي كنند و وااسفا به آنهايي كه مي توانند جلوي خيلي چيزها را بگيرند اما كاري نمي كنند.
شهيدان ! خوشا به سعادت شما كه رفتيد و نمانديد و نديديد و دعا كنيد براي مادران و همسران و پدراني كه مي بينند و خار در چشم و استخوان در گلو تحمل مي كنند و كسي به ذره ذره آب شدنشان اهميت نمي دهد.
كبري بهروز به نمايندگي از حوزه علميه حضرت فاطمه (س )


عكس يادگاري با شيطان
پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٥ ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ

با سلام

علیرغم اینکه در حال حاضر حتی وقت سر خاراندن را هم ندارم اما این مطلب را اینقدر جذاب و جالب و مهم دیدم که گفتم هر طور شده آن را در اینجا قرار دهم. البته اصل مطلب در ادامه می آید که از دکتر حسن عباسی و به نقل از خبرگزاری کار می باشد، اما من هر بار که یاد دکتر می افتم داغ دلم از بلایی که عده ایی سر ایشان آوردند تازه می شود لذا می خواهم چند کلمه ایی در این مورد بنویسم که اگر حوصله ندارید بروید سر اصل مطلب از خود دکتر.

 

درد دل ما در مورد دکتر

نمی دانم چند نفر از بازدید کنندگان از نزدیک با دکتر آشنا هستند اما بنده بنا به شرایطی که پیش آمد با ایشان تا حد بسیار زیادی آشنا هستم و مطالب نا گفته پیرامون ایشان زیاد دارم. دکتر حسن عباسی که جانباز جنگ نیز هستند در حدود 3 سال پیش حرکت بسیار مهمی را در جهت تربیت نسل جوان کشور در زمینه علوم استراتژیک شروع کردند، حرکتی که برخلاف بسیاری حرکت های مشابه وامدار هیچ دارو دسته ایی نبود و اثبات این مسئله را در مظلومیت ایشان در برخوردی که با ایشان شده به راحتی می توانید ببنید.

ایشان روزهای 5شنبه هر روز هفته کلاس هایی را تشکیل می دادند که نه برای خودشان ارزش مادی داشت نه برای شرکت کنندگان، نه جایی تبلیغ این کلاس ها شده بود نه نمره ایی به شرکت کنندگان تعلق می گرفت، نه مثل جشن فلان و بیسار عده ایی در آن تا خرخره می خوردند نه آوازه خوان و رقص وبزن بکوبی برپا بود (یک وقت فکر نکنید که منظور جشن های صدا و سیما و... است) اما جالب اینکه در این کلاس ها بیش از 500 جوان علاقه مند از سرتاسر تهران و بعضا حتی شهرستانها شرکت می کردند.

البته اصل مشکل هم همین جا بود! بله مشکل این بود که دکتر ریزه خوار کسی نبود تا وقتی که او از قاچاق دختران به دبی شکایت و اعتراض می کند پشتیبانش باشد. و به این ترتیب بود که با تهمتی که به دکتر زدند در همان دولت آزادی بیان و . . . که خیلی ها هر کثافت کاری که دلشان خواست کردند و کسی به آنها تو نگفت، دکتر را ممنوع صدا و ممنوع تصویر کردند. جالب اینکه در این حرکت همه از چپ و راست و غیره و غیره سهیم بودند و هم صدا!

و خلاصه این طوری شده که عده ایی (البته تعدادشان زیاد هم نیست، حیف که نمی شود نام برد!) برای آنکه خودشان را حفظ کنند، این کلاس ها را که موضوعشان اصولا ربطی به این قضایا نداشت و برنامه ای بود بلند مدت برای افزایش بینش نسل آینده برای خودخواهی خودشان تعطیل کردند.

هرچند که ادعای آنها هرگز در دادگاه ثابت نشد اما هیچکدام از آنهایی که در ماجرای آغاجری سنگ جانباز انقلاب را به سینه زدند اینجا حتی جیکشان هم در نیامد و البته خیلی های دیگر هم که در آن ماجرا طرفدار حکم اعدام بودند هم جیکشان در نیامد! و من معتقدم یکی از جاهایی که می توان دید عده ایی چگونه با قیافه موافق و مخالف با ملت بازی می کنند و در پشت پرده سازش، همین جاست که افرادی غیر وابسته به طرفین مورد هجوم قرار می گیرند.

 اما اصل مطلب

سخنرانی "حسن عباسي" با عنوان " عكس يادگاري با شيطان" و با موضوع "بررسي دكترين جهاني شيطان" در تالار شهيد مفتح دانشكده و الهيات و معارف اسلامي دانشگاهتهران به همت بسيج دانشجويي اين دانشكده برگزار شد.

.به گزارش خبرنگار سرويس ديپلماتيك خبرگزاري كار ايران (ايلنا)، عباسي در اين سخنراني به نقش شيطان در جهان كنوني و اداره آن پرداخت و گفت: در قرآن گفته شده كه شيطان، دشمن انسان است، متأسفانه دشمنشناسي به صورت حرفهاي و جدي در صحنههاي زندگي صورت نميگيرد و عموماً در مسائل جنبي گم ميشود و اگر بزرگترين و مهمترين دشمن را شيطان بدانيم دشمنشناسي، حول مقوله شيطانشناسي ميگردد.

وي ادامه داد: البته انسان خود زمينه حركت شيطان را فراهم ميكند و به تعبير علامه طباطبايي اتحاد شيطان و انسان يك اتحاد طولي است اما شيطانشناسي ماهيتي خاص و ويژه دارد و ما بايد در مسأله دشمنشناسي به اين مسأله توجه جدي داشته باشيم.

عباسي با بيان اينكه از خود فرد تا شيطان پنج مرحله خودي, شريك, رقيب, حريف و دشمن وجود دارد، گفت: همواره ما يك خودي داريم و شريكي و رقيبي داريم و حريفي داريم كه با حريف وارد خط قرمزهايي مي شويم كه براي حريف اهميت دارد كه ما در مسيري زمين گير شويم و در گام پنجم يعني دشمن، بود و نبود ما مطرح است.وي ادامه داد: در حوزه دشمن شناسي همواره صفر يا صد وجود دارد. افراد يا خودي هستند يا دشمن, حد وسط خاكستري و مبهم است و قرآن اساسيترين دشمن انسان را شيطان ميشناسد.

رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، حضرت آدم را اولين قرباني وسوسه شيطان نام برد و گفت: آنچه بر سر بشريت آمده توسط آدم ابوالبشر و هبوط آن و ناشي از عملكرد شيطان بود كه در اولين گام با اولين انسان كه اولين نبي بود، موفق شد اين انحراف راتوسط آدم و حوا صورت دهد و هبوط را محقق كند.

وي ادامه داد: پس از هبوط انبيا موضوعيت پيدا كردند و آمدن انسانهاي صالحي كه انقلاب را براي انسانها رقم بزنند و فرآيند عمل اصلاحي و انقلابي خود را محقق كنند, اما عمده انبيا ناموفق بودند و فقط پيام خود را ابلاغ كرده اند اما براي اين امركه در نفوس تحول جدي به وجود آمده باشد، نميتوان دليل محكمي پيدا كرد.عباسي با بيان اين كه حركت شيطان مخفي شدن در پشت سر ملتها و دولتها بوده است، گفت: انبيا به صف اول يعني حكومتهاي جور حمله ميكردند و مواجهه با نمرود و فرعون مواجهه با جبهه اول كفر و طغيان است، عموما انبيا در مواجهه با حكومتهاي فاسد موفق بودند اما با عبور از حكومتهاي كفر و كنار زدن اين حكومتهاي جور انقلاب دوم كه انقلاب در نفوس و توده مردم بود شكست ميخوردند يا ناموفق بودند.وي ادامه داد: براي نمونه ميتوان از نوح و لوط نام برد كه در كشتي نوح بعد از 950 سال تنها هشت نفر بودند و لوط با دو دختر خويش از شهر خارج شد, حضرت موسي عليه فرعون خوب عمل كرد اما در مدتي كه در كوه طور بود، قوم بني اسرائيل گوسالهپرست شدند و ابراهيم مجبور به ترك موطن خود ميشود.عباسي اين مسائل را نشان دهنده اين دانست كه در انقلاب انفسي، انبيا ناموفق بودهاند، گفت: اگر پيامبري پيدا شد كه حكومت كفر را كنار زده و به خط دوم رسيد و انقلاب در نفوس هم صورت داد، آن گاه به جبهه سوم كه خود شيطان است ميرسد و شيطان اين جا برجسته مي شود.وي ادامه داد: تنها پيامبري كه در اين راه موفق بود حضرت سليمان بود كه نه حكومت كفري در مقابل داشت و نه مردم غيرمومن بودند و اتفاقي كه افتاد اين بود كه شيطان عناصري نداشت كه از طريق آنها سيطره داشته باشد، لذا خود هويدا شد.رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اين كه غليظ بودن، كثيف بودن شيطان و قابلرؤيت بودن شيطان در اين مرحله اتفاق ميافتد, گفت: هرگاه طي شرايط به خصوصي حكومت هاي فاسد حذف شوند و انقلاب در مردم هم صورت بگيرد، شيطان عينيت پيدا مي كند تا جايي كه قرآن مي گويد ما شياطين را مي فرستاديم كه براي سليمان غواصي كنند.وي ادامه داد: شيطاني كه اين قدر قوي مي نمايد هنگامي كه عناصر و عوامل اصلي يعني حكومت ها و انسان هايي كه خود را تحت ولايت شيطان قرار داده اند حذف شوند زمينه براي ذليل شدن شيطان فراهم مي شود و آنگاه انسان متوجه مي شود كه اين همان دريوزهاي است كه من تبعيت و ولايت آن را قبول كردهام.رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز، در ادامه سخنان خود با موضوع"عكس يادگاري با شيطان" با بيان اين كه ويژگي آخرالزمان در اين است كه حضرت مهدي(عجلاللهفرجه) در انقلاب جهاني خود حكومتهاي جور را متلاشي ميكند و انقلاب انفسي صورت ميدهد و آن روز بايد شيطان خود را بيشتر و بهتر نشان دهد، گفت: حركتهايي كه امروز در صحنه جهان مشاهده ميشود، حكايت از اين دارد كه شيطان روزبروز غليظتر و كثيفتر خود را نشان ميدهد.وي ادامه داد: انقلابهاي غيرالهي فقط تغيير حكومت را مدنظر قرار ميدهند و با نفوس مردم كاري ندارند و عمده اين انقلابها ماهيتي شيطاني پيدا كردهاند كه نمونههاي آن را انقلاب فرانسه, انقلاب ماركسيستي شوروي, انقلاب نيكاراگوا, اساسا انقلابهايي به سود شيطان بودهاند و انقلاب هاي ماركسيستي و كمونيستي الحاد را حاكم كرده اند.اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امام در سال 67 نامهاي به گورباچف نوشت و در آن اعلام كرد كه به اين جنگ بيهوده اي كه با خدا آغاز كردهايد، پايان دهيد، گفت: انقلابهاي انبيا وقتي به مردم ميرسيدند، گير ميكردند. يك انقلابي كه از اساس براي تحقق زمينه حكومت شيطان مانند انقلابهاي بلشويكي و ماركسيستي صورت گرفت، به سود شيطان بود.وي ادامه داد:حاكماني مانند هيتلر, نرون, چنگيز و صدام ماهيت عملكرد حكومتهايشان شيطاني است و بايد گفت تمام انقلابهاي دويست سال گذشته همواره شيطان برنده اين انقلابها بوده است.عباسي، فرق انقلاب اسلامي با ديگر انقلابها را جهت گيري به سمت خدا دانست و گفت: شيطان از همان روزهاي اول انقلاب اسلامي فعال و برجسته شد و امام در آن هنگام فرمودند؛ آمريكا شيطان بزرگ است و اين پيرمرد تعارف نداشت و سياستمداري نبود كه بخواهد بحث ژورناليستي كند و ما بايد روي اين جمله دقيق شويم كه معناي شيطان بزرگ چيست و چرا آمريكا را شيطان بزرگ ناميد.وي ادامه داد: آمريكا عظيمترين دولت شناخته شده تاريخ بشري است كه بر همه كره زمين سيطره دارد و ابعاد اقتصادي، سياسي, فرهنگ و, نظامي آمريكا در همه جا رسوخ كرده است و چنين قدرت عظيم مادي در طول تاريخ بشري سابقه نداشته است.اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امروز ملت ايران در برابر چنين قدرتي ايستاده است، گفت: همه شيطان با همه عظمتش در طول تاريخ چنين انسجامي نداشته است و در مقابل جبهه حق همچنين صلابت و انسجامي از خود نشان نداده است.وي ادامه داد: امروز شيطان با همه اقتدار خود اسير فعل و انفعالاتي است كه مردم با دست خالي رقم ميزنند و انقلاب ايران تنها انقلاب مسالمتآميز جهان بوده اما ديگر انقلابها ماهيتي خونين داشته اند.رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز، با بيان اين كه امروز ما در مقابل جبهه كفر خلع سلاح هستيم، گفت: البرادعي چندي قبل اعلام كرد كه 27 هزار كلاهك اتمي در كره زمين وجود دارد كه اساساً در اختيار جبهه شيطان است اما آيا اين كشورها حاضرند براي خدا و حقيقت از اين سلاحها استفاده كنند؟وي ادامه داد: در چنين محيطي شيطان روزبروز غليظتر ميشود و بيش از پيش خود را نشان ميدهد. به جنبشهاي اجتماعي در خيابانهاي تهران نگاه كنيد، شيطان پرستي روزبهروز بيشتر نماد پيدا ميكند.عباسي دكترين ابليس را جعل واقعيت از حقيقت به باطل ذكر كرد و گفت: قرآن تأكيد كرده است كه شيطان هيچ بديهي ارائه نميكند بلكه درون هر پديده را استحاله ميكند و خود مسأله را شيطاني ميكند و سنگرهاي كليدي مانند مفاهيم, شعارها، قبلهها و راهها را جعل ميكند و با اين جعلكردن گمراهي به وجود ميآورد.عباسي با بيان اين كه شما نميدانيد در هزار سال گذشته شيطان چه بلايي سر قرآن آورده است، گفت: اگر اين مسائل را تجربه و تحليل كنيم، متوجه ميشويم قرآن به چه نحو استحاله شده است و آن روز ارزش و عملكرد و كيفيت كار شيطان را به سادگي ميتوان ديد.وي ادامه داد: جعل واقعيت از حقيقت به سمت باطل كه حاصل وسوسه افراد است، با خط مشي توجيه صورت ميگيرد و شيطان اعمال زشت را براي ما زيبا و آنها را توجيهپذير ميكند و اين خط مشي شيطان است."حسن عباسي" اتحاد شيطان با انسان را يك اتحاد طولي دانست و گفت: شيطان، روبروي ما هبوط نكرده بلكه در درون ما هبوط كرده است و تا زماني كه از درون تكتك نفوس بيرون كشيده نشود قطع به يقين ديده نخواهد شد.وي ادامه داد: دشواري كار حضرت مهدي(عجلاللهفرجه) در هنگام ظهورشان، اين است كه هر آنچه انبيا و ائمه پيشين نتوانستند محقق كنند بايد تكنفري محقق كند و دشواري كار در زمان ايشان هم همين است.رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدونمرز، ابليس را اولين، مهمترين و بزرگترين مدير استراتژيك جهان ذكر كرد و گفت: در مديريت استراتژيك، با بودجه و امكانات و عناصر ديگران نيت و مقصد محقق شود و از اين حيث، شيطان اولين مدير استراتژيك محسوب ميشود و اين هنر شيطان بوده است زيرا از خود چيزي ندارد و تنها وسوسهكننده است.وي ادامه داد: شيطان به هيچكس مالكيت ندارد اما بايد اين واقعيت را پذيرفت كه بايد تكتك ما از درون بشكنيم و شيطان درون خود را بيرون كنيم.عباسي تصريح كرد: بهعنوان مثال هرگاه كلمه "ساعت" گفته ميشود شما روي مچ خود را نگاه ميكنيد و كسي كه براي اولين بار كلمه "ساعت" را روي اين وسيله قرار داد يك عمل شيطاني انجام داد زيرا اين كلمه، در قرآن آمده است و هر گاه اين كلمه ميآيد بايد تن و بدن انسان بلرزد و از آن زلزله نهايي و واقعشدن قيامت وحشت كند اما ما چه راحت از كنار آن ميگذريم.وي ادامه داد: قرآن ميگويد اگر اين كتاب را بر كوه نازل ميكرديم كوه متلاشي ميشد اما چرا وجود ما متلاشي نميشود آيا تحمل آن را داريم؟ اما مسأله اين است كه قرآني كه بر ما ميآيد استحاله شده است.رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اينكه درون قرآن چيز ديگري ميگويد اما در دهانها چيز ديگري است، گفت: قرآن از ما خواسته به تعالي برسيم اما اين حكومت ديني پس از 27 سال برنامه پنجساله توسعه ارائه ميدهد؛ مگر در دين نيامده كه بايد "حكيم" شد پس چرا ما در دانشگاه "دكتر" ميشويم؟ مگر نگفته "ساعت" و "ياد ساعت"؟ آيا شما واحد "ساعتشناسي" در دانشكده الهيات ميراث مطهري و مفتح ميگذرانيد؟وي ادامه داد: هر وقت تكتك واژههاي قرآن را مقابل خود گذاشتيم و اصل آنرا شناختيم، آن روز روبروي شيطان ايستادهايم؛ شيطان همان مفاهيم را قلب ميكند. يكصد و بيست و چهار هزار نبي آمدند و آخرين آنها حرف اصلي و آخر را آورد و شيطان همانگونه كه اولين پيامبر را منحرف كرد و به همين سادگي، قرآنِ آخرين پيامبر را استحاله كرده است.عباسي تصريح كرد: امروز داخل خيابانها ميريزيم بهخاطر اينكه به پيامبر اكرم(صلياللهعليهوآله) توهين شده است. راهپيمايي ميكنيم و پرچم آن كشورها را آتش ميزنيم اما دكترين شيطان، "قلب واقعيت" بوده است زيرا بايد ديد اين قرآن كه در جان ما اثر نميكند چه بلايي بر سرش آمده است.وي ادامه داد: اساسيترين مسأله اين است كه بدانيم ابليس، "واقعيت" را از "حقيقت" به سمت باطل استحاله ميكند و اين حقيقت را با مفاهيم باطل منحرف ميكند. قرآن همان قرآن است و شيطان تنها در صورتي نميتواند اين بلا را بر سرش بياورد كه ببينيم عترت با چه زاويهاي به اين كتاب مينگرد.عباسي با بيان اينكه اين بلا را خود شيعه بر سر ائمه ميآورد، گفت:..............وي ادامه داد: اين امر چه دستكمي از كاريكاتوري دارد كه يك اجنبي با وسوسه شيطان ميكشد؟ تحريف، تحريف است و اين تحريف چه در قرآن و چه در عملكرد عترت ريشه در حركت شيطان دارد. تا زماني كه انسانهايي در دانمارك هستند كه كاريكاتور بكشند و ...........شيطان نيازي به كثيفكردن و غليظكردن خود ندارد.رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: ............؛ لذا مدير استراتژيكي مثل شيطان، پيامبري مثل آدم را به تعبير عوام.......منحرف كرد و به درختي كه منع شده بود نزديك شد و چشيد و متوجه عرياني خود شد.وي ادامه داد: همه پديدههاي عالم، ميل به انكشاف دارند تا خود را نشان دهند مسأله شيطان، ماهيت عريانسازي بوده است كه "حسن عباسي" در ادامه سخنراني خود در دانشكده الهيات دانشگاه تهران، با بيان اينكه علم شيطاني همه چيز را منكشف ميخواهد، گفت: آنجا كه راز و رمزي وجود دارد يا در عالم، حياي طبيعي و ميل به انكشاف وجود دارد در مسير حركت شيطان، گام برميداريم.وي با اشاره به اينكه انقلاب اسلامي، جبهه اول را شكست و يك حكومت جور و ستم را كنار زد، ادامه داد: انقلاب انفسي در دفاع مقدس تقريباً موفق بود و نمونه اين مردم در هيچ تاريخ و براي هيچ پيامبر و امام معصومي پيدا نميكنيد اما اين مردم، با تمام مشكلاتي كه ممكن است ديده شود مردمي الهي هستند.اين استاد دانشگاه با بيان اينكه انقلاب انفسي، يك انقلاب مداوم است، گفت: انقلاب در نفوس، بايد استمرار داشته باشد و در نسلهاي بعدي هم بايد انقلاب صورت گيرد و معتقدم در اين استمرار تا حدودي ناموفق بودهايم و دليل آن، اين است كه روند اين انقلاب در سالهاي گذشته دچار اعوجاج شد.وي ادامه داد: شيطان كه در قالب يك حكومت فراماسونري قد علم كرده و آمريكا قلب آن محسوب ميشود توسط اين انقلاب تحقير شد و براي اولين بار بعد از هزار و 400 سال، انقلابي صورت گرفت كه جهت آن شيطاني نبود.رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، نخستين واكنش شيطان نسبت به انقلاب اسلامي را كتاب "سلمان رشدي" ذكر كرد و گفت: كتاب "آيات شيطاني" رشدي نسبت به اسائه ادبهايي كه در سالهاي اخير به وجود مقدس پيامبر اسلام(صلياللهعليهوآله) شده هيچ، محسوب ميشود.وي ادامه داد: تا آن روز شيطان، استراتژي خود را به دليل اينكه پشت سر ملتها و دولتها پنهان شده بود نمايان نكرده بود و تا زماني كه شيطان خود را نشان نداده همه چيز را قلب واقعيت ميكند ولي مظاهر خود را بد قلمداد ميكند.عباسي تصريح كرد: مقابل درب ورودي تمام بازارهاي بورس در ايالات متحده، عكس گاو خشمگيني وجود دارد و خودشان اين امر را همان گوساله سامري ميدانند و امروز هم راز شانس در بازار بورس را نوازش اين گاو ميدانند.رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدونمرز افزود: حجم علائمي كه در فرهنگ و اقتصاد غرب ميبينم تا حد بسيار زيادي شيطاني است و حتي خود غربيها نميدانند كه شيطان را ميپرستند.وي ادامه داد: همان نمادي كه در حج توسط حجاج با سنگ زده ميشود در تمام ميادين اصلي اروپا و آمريكا وجود دارد كه نام آنها "اِبليسك" است و هفده ابليسك كه به نام خداي راه و خورشيد ناميده ميشوند روبروي واتيكان قرار دارد كه يكي از آنها در وسط ميدان نصب كردهاند يعني حتي محور عمل كليساي كاتوليك هم شيطان است و بالاي آن اِبليسك صليب را بهعنوان نماد مسيحت نصب كردهاند و همه شيطانپرستي ميكنند بدون اينكه بدانند.اين استاد دانشگاه، صدور فتواي ارتداد "سلمان رشدي" از سوي امام راحل(سلاماللهعليه) را باعث ناكامي اين طرح شيطان دانست و گفت: شيطان، اكنون خود وارد صحنه شده است و خودش هم ميگويد اين فناوري غرب، بد است. همه گفتند « ما بر اين تكنولوژي حريص هستيم.» اما شيطان گفت « اين علم، بد است.» اگر بد است چرا مقامات و اساتيد دانشگاههاي اين حكومت ديني را در ISA اروپا و آمريكا به چاپ ميرسانيد و ميگوييد رتبه علمي ما به اين مرحله رسيده است و به آن افتخار ميكنيد.وي ادامه داد: شما چرا استاندارد علمي خود را با شيطان تعريف ميكنيد؟ اين تكنولوژي مال غرب است و غرب هم شيطان است و اين علم بد است.عباسي ادامه داد: شيطان ميگويد« شما علم، تكنولوژي، جامعه مدني, دموكراسي و حقوقبشرِ منِ شيطان را دوست داريد. منِ غرب، همان شيطان بزرگي هستم كه امام شما گفت؛ اما اكنون كدام يك از مظاهر من، جهتگيري حكومتي شما نيست؟»رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدونمرز تصريح كرد: در بهداشت و درمان ميگويند ما مي خواهيم به استانداردهاي آمريكا برسيم. پليس و دانشگاهها را هم ميخواهيم به استاندارد غرب برسانيم.عباسي افزود: شيطان ميگويد « اكنون همه استانداردها مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي بانك جهاني مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي صندوق بينالمللي پول مالِ من شيطان است و همه اينهاست كه رفتار شما به آن حريص هستيد .»وي ادامه داد: اين دولتمردان جمهوري اسلامي، كدام استاندارد متفاوت را تعريف كردهاند؟ هزار و 400 سيستم وجود دارد كه همه آنها از غرب آمده است و شيطان موفق شده با فرايند هنر پستمدرن در موسيقي پستمدرن و سينماي پستمدرن، زمينههايي را فراهم كند تا بر دوراني كه در آن، ترس از مدرنيزم موضوعيت پيدا كرده حاكم شود.رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنراني خود با بيان اينكه دوران" پستمدرن" و "مدرن" تمام شده و وضعيت "ترنسمدرن" آغاز شده است، گفت: اولين فيلم سينمايي "ترنسمدرن" كه سيماي جمهوري اسلامي هم آن را پخش كرده است فيلم "كنستانتين" بود كه اولين فيلم شيطاني از اين جنس است و در اين فيلم، كسي كه سه فيلم "ماتريكس" فيلمهاي "پستمدرن" را بازي كرده نقش اول فيلم "ترنسمدرن" را بازي ميكند.وي ادامه داد: فرشتگان بهرغم اينها دختران مو بولوند چشمآبي هستند كه دو بال دارند و حضرت جبرئيل هم در اين فيلم، يك خانم موبولوند چشمآبي است كه دو بال دارد و وارد كليسا ميشود.عباسي با اشاره به اينكه پيام اين فيلم اين است كه انسان ميخواهد از بشريت خلاص شود، تصريح كرد: ديدهايد جريانات روشن فكري داخل كشور وقتي ميگوييم ليبراليزم، آزادي نيست بلكه اباحيگري است صدايشان درميآيد؛ اين فيلم، همان ليبراليزم است و مگر نه اينكه همه چيز مباح باشد اباحيگري است؟وي ادامه داد: شريعت، اگر حلال و حرام و واجب و مكروه نداشته باشد شريعت نيست و اباحيگري، همان ليبراليزم است؛ در اين فيلم هم شيطان بهصورتي خوشتيپ وارد صحنه ميشود و جبرئيل را ناكام ميگذارد.اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين فيلم, فيلمي ضد خدا بود، گفت: در اين فيلم، شيطان ميگويد من ميتوانم فرشته خدا را ناكام بگذارم زيرا هنرپيشه نقش اول را به زندگي بازميگرداند و بيماري او را خوب ميكند. او به دست شيطان نجات مييابد و پيروز فيلم هم " شيطان" بود.وي ادامه داد: اسلام پس از هزار و 400 سال، شيطان را تحقير كرد و شيطان در پاسخ، طرح جامع اسلامستيزي را آماده كرد كه در اين طرح غربي، اساسيترين مسأله، قداستزدايي از اسلام است.عباسي با بيان اينكه تنها پديده مقدس باقيمانده در عالم "قرآن" است، گفت: مسيحيت و يهود، از قداست تهي شده و هيچ چيز مقدسي كه عمق اينچنيني داشته باشد وجود ندارد، مدرنيته يك پيام عمده دارد و جاده مدرنيته زماني صاف ميشود كه چيز مقدسي وجود نداشته باشد.وي ادامه داد: اتفاقي كه براي قداستزدايي افتاد اين بود كه اين طرح استراتژيك، بايد طي يك فرايند صورت بگيرد و لذا كشيدن كاريكاتور، يك مسأله اتفاقي نيست.اين استاد دانشگاه با بيان اينكه در غرب، انسان، محور توجه است و در مجسمهها، انسان برهنه موضوعيت دارد، گفت: در مجسمههاي يونان اين امر ديده ميشود اما هيچگاه در ايران دو هزار و 500 سال پيش، مجسمه نميبينيد بلكه در تختجمشيد و جاهاي ديگر، سنگ برجسته ميبينيد هر گاه آمدند مجسمهاي را مستقل تراشيدند معلوم است كه انسان، كانون توجه است در حالي كه در هيچ جاي جهان غير از غرب، انسان، كانونتوجه نبوده است و تنها غرب است كه هميشه بشرمدار بوده و نه خدامدار.وي ادامه داد: در تختجمشيد، مردان با لباسهاي پوشيده هستند و رئيس دارند و همه آنها در دو هزار و 500 سال پيش، حزباللهي بودهاند. آنچه اهميت دارد شما مجسمه برهنه نميبينيد اما غربيها همه چيز را عريان تداعي ميكردند.رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه با اشاره به اينكه در دين يهود، خدا را به زمين ميآورند كه با يعقوب كشتي بگيرد، گفت: در تورات جعلي، چون خدا نميتواند يعقوب را شكست دهد به ران راست او لگدي ميزند و يهوديها تا امروز هر حيواني را ذبح ميكنند ران راست آن را به دليل اينكه به يعقوب توهينشده نميخورند و خدا به او ميگويد نام تو يعقوب نيست بلكه اسرائيل است يعني مقاوم در برابر خدا هستي.وي با بيان اينكه كراهت تصوير كشيدن و حرام بودن مجسمهسازي در اسلام به اين معني است كه عينيتبخشي نشود، گفت: امروز ما ميآييم از سر محبت، تصاوير انبيا و ائمه را ميكشيم آرامآرام زمينه براي عاديسازي فراهم ميشود. هيچكس تصويري از پيامبر اسلام ندارد اما لازم بود اين را نشان دهند و اين حرمت بشكنند و نتيجه فاجعهبار اين كار كه بعضيها به اسم عزاداري امام حسين(عليهالسلام) ميكنند 40 سال بعد معلوم ميشود.عباسي با اشاره به اينكه غربيها اول در قالب رمان و بهوسيله كتاب "آيات شيطاني" به پيامبر حمله كردند؛ ادامه داد: حمله دوم، در سال 2004 و بهوسيله كتابي به نام "پيامبرِ نيستي" صورت گرفت كه در آن، "كريگ وين"ِ يهودي، همه نوع توهيني به پيامبر و قرآن كرد؛ اين كتاب 702 صفحه دارد و كتاب "آيات شيطاني" هم 702 صفحه است. اين نويسنده يهودي، نامهاي هم براي بوش فرستاد و تأكيد كرد كه اين جنگ عليه اسلام را در منطقه خاورميانه ادامه دهد زيرا اين دين، يك دين جعلي است و مدعي شد كه پيامبر مسلمانان، پيامبر سكس, خشونت و پول است.عباسي با بيان اينكه 400 صفحه از اين كتاب به مسأله جهاد اختصاص دارد، گفت: قرآن، يك متن ترجمهناپذير است؛ قرآن به زبان عربي آمده و به عربي فهم ميشود و ترجمه آن به هر زباني كه باشد بسيار ضعيف است.رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنان خود، "جهاد" و "شهادت" را اصليترين مانع سيطره غرب دانست و با تأكيد بر اينكه فقط جهاد ميتواند مانع حركت شيطان شود، گفت: حضرت علي(عليهالسلام) ميفرمايد « جهاد، دري از درهاي بهشت است.» و امام حسين(عليهالسلام) هم حج را ناتمام ميگذارد و براي تحقق امربهمعروف و نهيازمنكر، اصل جهاد را پيش ميگيرد.وي ادامه داد: سومين حمله به پيامبر، كاريكاتورهاي نشريه دانماركي بود كه بهخاطر آن، هزارها راهپيمايي مسلمانان صورت گرفت و اتحاد جهان اسلام را بسيار زيبا نشان داد كه غرب از اين مسأله شوكه شده است."حسن عباسي" محورهاي اسلامستيزي غرب را هفت بخش ذكر كرد و گفت: اين محورها عبارتند از: 1)حمله به پيامبر اسلام(صلياللهعليهوآله؛2) حمله به قرآن و تحريف اين كتاب در بعضي از كشورهاي عربي و هند كه در آن آيات جهاد و شهادت را حذف كردهاند؛3) جعل احكام اسلام كه همسر "خليلزاد" مشاور عالي بوش در امور افغانستان و عراق، جزوهاي نوشت و در آن دستورالعملي داد كه اسلام را در يك فرايند 25 تا 50 ساله خنثي كند. او در اين جزوه گفته بايد احكام موازي با احكام اسلام درست كرد كه نمونه آن را ميتوان در بيانيههاي حقوقبشر ديد؛4) تفرقهافكندن ميان فرقههاي اسلامي با فرمول "تفرقه بينداز و حكومت كن" انگليس كه ميان شيعه و سني انداخته ميشود؛5) ايجاد فرقه هاي انحرافي مانند القاعده و حكومتهاي جعلي مانند طلبان براي تخريب چهره اسلام؛6) گسترش مسيحيت در دنياي اسلام و تبليغ آن؛7) جايگزيني ارزشهاي مدرن با ارزشهاي اسلامي تحتعنوان اصلاحات در خاورميانه بزرگ.وي ادامه داد: تخريب چهره اسلام بهصورت هماهنگ در حال اجراست و نبايد فكر كرد كه تنها "سلمان رشدي" كتابي نوشته يا يك نشريه دانماركي كاريكاتوري چاپ كرده است.عباسي واكنش به اين مسأله را دستورالعمل امام دانست مبني بر اينكه « اگر مقابل دين ما بايستيد در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد» ذكر كرد و گفت: نقطه ضعف آمريكا و اروپا، نظام سرمايهداري آنهاست و بايد اين نظام سرمايه، به چالش كشيده شود و چون جلوي دين ما ميايستند بايد مقابل دنياي آنها بايستيم.وي با اشاره به اينكه مواجهه با شيطان بايد با فرمولهاي خودش صورت گيرد به ضرورت تحريم كالاهاي غربي اشاره كرد و ادامه داد: خانم "آنجلا مركل"ِ يهوديكُش از چاپ كاريكاتورها دفاع ميكند؛ آيا شما مسيحيان يهوديان را سوزانديد يا مسلمانان؟اين استاد دانشگاه با بيان اينكه مدرنيته خشنترين انديشه بشري است، گفت: شما ميگوييد مدرنيته انديشه صلح و صفاست؛ پس فاشيسم از چه انديشهاي بيرون آمد. انديشه مدرن طي صد و 50 سال گذشته صدو 75 ميليون كشته بر روي دست بشريت گذاشته است. اسلام، كجاي اين قضيه بوده است؟وي با بيان اينكه چهره سياه روشنفكر وطني كه جرأت ندارد بيايد مناظره كند، ادامه داد: خشنترين انديشه بشري، انديشه شيطاني مدرن است و شيطان پشتسر مدرنيته پنهان شده است و روشنفكران هم مبلغان شيطان هستند زيرا ذات مدرنيته, ذات سوسياليسم, ذات ناسيوناليسم, ذات ليبراليسم, مليگرايي و نظام مشاركت و آنچه آزادي ناميده ميشود عين حركت شيطان است و وحشت به بنيانهاي روشنفكر داخلي ميافتد كه ما داد ميزنيم ليبراليسم اباحيگري است.



اتمام مبحث رای اکثریت
پنجشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٥ ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ

اولا باید به خاطر تاخیری که در تکمیل این مبحث روی داد عذر خواهی کنم، ثانیا هم باید عرض کنم که پس از انتشار آن مطلب به درخواست یکی از مجلات، مبحث را کاملتر و جمع و جورتر برای یک شماره تنظیم کردم و برخی اضافات نیز حذف شد و نتیجه به صورت جمع و جورتر تبدیل شد که مطلب زیر همان مطلب با کمی بازنگری می باشد. پیشاپیش منتظر انتقادات و نظرات همه عزیزان هستم.

 

وصايت يا شورا ؟

آنچه که ما را باز می دارد که هر از چند گاهی به برخی مباحث ریشه ای به خصوص مباحثی همچون رای اکثریت و نسبت آن با حق بپردازیم ، لزوم تذکر و یادآوری برای نفس انسان است. ممکن است عده ای ادعا کنند که مبحث رای اکثریت نتیجه ی چند دهه ی اخیر و حاصل پیشرفت بشری در مباحث سیاسی و اجتماعی است، اما با کمی دقت در می یابیم که مساله رای اکثریت حق یا به قول شهید سید مرتضی آوینی مساله وصایت یا شورا در حقیقت در تمام طول عمر 14 قرن اسلام و چه بسا پس از این محور تمام مصائبی است که بر شیعه و به تبع آن بر جهان گذشته است. این مدعیان عموماً از مطالعه ی تاریخ و انطباق آن بر واقعیات جامعه گریزانند گذشته از آنکه اخیراً حرکتی برای تحریف تاریخ نیز شکل گرفته که سعی در تفسیر وارونه ی رویدارهای تاریخی دارد. علیرغم تمام این اندیشه های باطل به حکم دستورات بی شمار ائمه معصومین و قرآن کریم در زمینه مطالعه و عبرت گیری از تاریخ وظیفه داریم به بررسی آنچه گذشته بپردازیم.

لذا نگارنده قصد دارد تا در ذیل عناوین روشن به بحثی بی پروا پیرامون این پرسش اساسی بپردازد که «آیا رای اکثر یت معیار حق است یا نه؟»؛ پرسشی که به طور دقیق می توان گفت: پاسخ آری به آن، قرن های متمادی- دقیقاً پس از سقراط تاکنون - است که زیر بنای خواسته و ناخواسته وقایع زشت بسیاری قرار گرفته است.

 

نظر قرآن

علیرغم آنچه به نظر می رسد نظر قرآن نسبت به رای اکثریت آنچنان روشن است که تنها کافی است به ایات روشن و صریح قرآن در این زمینه اشاره ی کوتاهی کنیم :

 خداوند در آیه ی 116 سوره ی انعام خطاب به پیامبر اکرم «ص» می فرماید:

«وَ اِن تُطِعْ اَكْثَرَ مَنْ فِى اْلاَرْضِ یضِلّوكَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ اِنْ یتَّبِعونَ الاَّ الظَّنَّ وَ اِنْ هُم الاّ یخْرُصونَ»

«و اگر از اكثریت مردم كره زمین اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد، كه آنان جز از «ظنّ» تبعیت نمى‏كنند و جز «دروغ» نمى‏ورزند».

و یا آیه ی مبارکه ی 78 از سوره ی زخرف:

«لَقَدْ جِئْناكُم بِالْحقّ ولكِنَّ اَكْثَرَكُمْ لِلْحقّ كارِهونَ»

«ما حقّ را براى شما آوردیم، امّا اكثریت شما مردم از حقّ كراهت داشتید».

 و یا آیه ی 106 سوره ی یوسف:

«وَ ما یؤْمِنُ اَكْثَرُهم بَاللّهِ اِلاّ وَهُم مُشْرِكونَ»

«و اكثریت مردم به‏خدا ایمان نمى‏آورند مگر آنكه مشرك هستند»

و یا برخی آیات دیگر همچون:

«اَكْثَرَ النّاسِ لا یشْكُرونَ» (243 بقره)؛ «اَكْثَرَ النّاسِ لا یعلَمونَ» (187 اعراف)؛ «اَكْثَرَ النّاسِ لا یؤمِنونَ» (17 هود)؛ (اَكْثَركُمْ فاسِقونَ) (59 مائده) ؛ «اَكْثَرُهُم لا یعْقِلونَ» (103 مائده) ؛ «اَكْثَرَهُم یجْهَلُونَ» (111 انعام) ؛ «وَ ما یتَّبعُ اَكثَرُهُم اِلاّ ظَنّاً» (36 یونس) ؛ «اَكثَرُهُمُ الْكافِرونَ» (83 نحل)؛

آنچنان موضع روشنی از قرآن در برابر انطباق رای اکثریت و حق بروز می دهد که جای تردید و تفسیر باقی نمی گذارد. چنانکه علامه طباطبائی در صفحه 173از المیزان اینگونه می فرمایند:

خدا . . . مى‏فرماید: «لَقَد جِئناكُم بِالْحقّ وَلكنَّ اَكْثَرَكُم لِلْحقّ كارِهونَ» (زخرف 78). در این آیه اعتراف كرده است كه «حقّ» سازشى با تمایلات اكثریت و هوى‏ و هوسهاى ایشان ندارد و سپس لزوم موافقت با اكثریت و هواهاى ایشان را به‏نام اینكه موجب فساد است رد نموده مى‏فرماید: «بَل جائَهمْ بِالْحقِّ وَ اَكثَرُهُمْ لِلْحقِّ كارِهون. وَلَوِ اتَّبَعَ الْحقُّ اًهْوائَهُم لَفَسَدَت السّمواتِ والْاَرضُ و مَنْ فیهنَّ بَلْ آتَیناهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُم عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعرِضونَ» (70 و 71 مؤمنون). [ بلكه در (كمال عقل) دین حقّ را بر آنها آورده ولیكن اكثر آنها از حقّ متنفرند و اگر حقّ تابع هواى نفس آنان شود، همانا آسمان و زمین و هرچه در آنهاست فاسد خواهد شد. بلكه ما براى تذكّر آنها قرآن را فروفرستادیم و آنان بناحقّ از او اعراض كردند] و ما مى‏بینیم كه جریان حوادث و روزافزون شدن حجم فساد، مفادّ این آیه را تصدیق مى‏كند».

 این مجموعه آیات بیان کننده آن است که «سر چشمه ی حق در درون انسان و ذهن او نیست بلکه حق متبوع انسان و دارای واقعیت خارجی است»[i].

 از آنجا که قصد نداریم این نوشتار به درازا بکشد، به همین میزان اکتفا نموده علاقه مندان را برای مطالعه مفصل‌تر به جلد هفتم المیزان ارجاع می دهیم. اما آنچنان که از سیاق آیات بر می آيد دلی عبرت گیر کافی است تا اشاره ی صریح این آیات را در یابد و تبعیت حق از تمایلات اکثریت، این زاده ی منحوس اومانیسم – مکتب خلیفگی انسان بر خدا و نه خلیفه الله بودن انسان - را باطل شمارد و این بت متمدن انسان نام، را بشکند که «اگر اینچنین نکردیم و برای «ما سوی الله» اصالتی قائل شدیم، چه تفاوتی دارد که صنمی لات و عزی نام را بپرستم یا انسان را؟»[ii]

 اما مسئله ی دیگری که امروز در برخورد این اندیشه ی باطل با تمدن اسلامی روی داده است این است که برخلاف مسیحیت که دارای مبانی مشخص و دستورات مدون و مدللی نیست، اسلام آنچنان با صراحت نظر خود را پیرامون برتری حق بر نظر انسان در نقاط تقابل این دو بیان می دارد که فعالان دین زدایی از خلق الله در این مورد به خصوص، تلاش کردند تا مبحث از برون دینی به درون دینی تبدیل شود و به جای استدلال به نابودی مستدلات در ذهن مردم بپردازند. آنان پیش از این می گفتند انسان برتر از حق است اما امروز در تلاش اند تا حق را که اسلام آن را صریحاً برتر از خواست انسان می داند، طوری بنمایانند که منطبق بر خواست انسان باشند. خائنینی که بحث تعدد قرائت ها را مطرح می کنند از پیش تازان این عرصه اند البته نگارنده در ادامه به خواست اکثریت یا مقبولیت و رابطه آن با تشکیل حکومت اسلامی خواهد پرداخت اما بیش ازآن به بیان این مطلب می پردازیم که چرا اکثر مردم با حق سازش ندارند.

 

عدم انطباق تمایلات اکثریت با حق

انسان موجودی است مصلحت طلب و تلاش می کند تا اعمال خود ر ابه گونه ای تنظیم کند تا به طور اکثر دارای مصلحت باشد[iii]. اما مشکل از آنجا بروز می کند که «فکر ابتدائی هرکس فکر «اصالت الماهیتی» است»[iv]. و اینچنین اندیشه ای است که با در نظر نگرفتن حقیقت عدم استقلال وجودی اشیاء، اسباب و عوامل دیگر را هم شریک خداوند قرار داده[v] دچار تشخیص اشتباه در شناخت مصلحت می گردد. در حقیقت روش اکثریت این است که غرایز انسان اورا به تبعیت از منطق حواس در برابر منطق عقل قرار می دهد و به تعبیر خود نقد را به نسیه ترجیح می دهد که:

«عاجله» را نقد مى‏پندارد و «آخرت» را نسیه: «بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَتَذَرونَ الْآخِرةَ» (قیامت / 20 و21)

[بلكه عاجله (دنیاى عاجل) را دوست دارند و آخرت را واگذارند]

 هرچند اراده ی حق بر این قرار گرفته که در نهایت آنچه رخ می نماید حق است و تاریخ سیر کلّی تکاملی دارد اما این به آن معنا نیست که جزئیات آنچه در تاریخ رخ می دهد نیز همگی پدیده های تکاملی و بر حق باشند. گاهی لازم است نوه ی پیامبر خدا مظلومانه و به جرم مخالفت با اراده ی باطلِ اکثریت، به مسلخ برود تا آینده تاریخ از سقوط تدریجی نجات یابد.

 

مشروعیت ،مقبولیت، تلازم ها و تناقض ها

اکنون و پس از آنکه رای اکثریت پیرامون یک موضوع، یا همان مقبولیت آن موضوع، در برابر انطباق آن برحق - یا لزوم آن از دیدگاه شرع یا همان مشروعیت آن - از دیدگاه قرآن بررسی شد باید به این مسئله پرداخت که رابطه ی این دو با دایر شدن یک امر الهی همچون مثال مکرر برقراری حکومت الهی چگونه است. اما پیش از آن لازم می بیند تا به صراحت اذعان نماید که به استناد آنچه گذشته، مشروعیت یک امر (یا برحق بودن آن) هرگز تابع مقبولیت آن نبوده و نمی تواند باشد چه اینکه اگر حق با نظر اکثریت بر می گشت دیگر هرگز اکثریت با حق کراهت نداشتند(78 زخرف). به عنوان یک نمونه ی بارز، عدم مقبولیت علی «ع» در طول 25 سال خلافت خلفای راشدین لحظه ای مشروعیت اورا برای تشکیل حکومت و به تبع آن وظیفه مردم در تلاش برای تشکیل این حکومت را از بین نبرد و تنها شخصی که از نظر خداوند در این سالها حق حکومت برمردم را دارا بود یگانه شخصیت علی (ع) بود. چنانکه ایشان در تمام طول این سالها لحظه ای از بیان این واقعیت فرو گذار ننموده و خطبه ی شقشقیه بیان کننده ی صریح نظر ایشان پیرامون این سالهای غصب خلافت بود.

 شاهدی دیگر بر این مدعا که عدم مقبولیت مردمی حق خلافت علی «ع» را باطل نکرده است شهادت همسر گرامیشان در راه تلاش اثبات حق علی«ع» بر حکومت است.

 پس بر خلاف نظر عده ای که به استقبال سقیفه رفته، می انگارند که مخالفت اکثریت با علی «ع» حق خلافت را از او سلب کرده و نه آنها ضد دین و حق عمل کرده اند و نه علی «ع» بر حق باقی مانده است! مطلقاً به خطا رفته اند چه اینکه علی «ع» در خطبه ی شقشقیه می فرماید:

پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا دراین محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند صبر پیشه سازم؟

عجیب است که مولا برای کسب حق خود که خلافت باشد حتی حرکت تنها را نیز در صورت وجود شرایط صحیح می دانستند. البته امام در ادامه اشاره به این مسئله نیز می نمایند که با حضور انبوه مردم خلافت را پذیرفتند لذا باید گفت مقبولیت هرچند، نه به وجود آورنده ی حق خلافت برای کسی می شود و نه از بین برنده ی این حق، اما برای اجرای این حق وجود آن لازم است. آن طور که به بیان شهید سید مرتضی آوینی «هرچند شرط لازم امامت و رهبرى جامعه نصب الهى است، امّا كفایتِ آن مشروط به «بیعت مردم» است، چرا كه تكامل و تعالىِ «مردم» غایتِ ارسال رُسُل و انزال كتب است»[vi].

هرچند می توان به روشنی ادعا کرد که این مقبولیت لازم برای کسب خلافت حتی به معنای اکثریت نیست بلکه اگر تعداد یاران حق برای تحقق آن کافی باشند، حتی اگر این تعداد اکثریت نباشند، تحقق آن برصاحب حق واجب می شود. چه اینکه امام حسین«ع» به پذیرش دعوت عده ای از مردم کوفه برای تشکیل حکومت اسلامی روی آوردند که قطعاً اکثریت مردم زمان ایشان و حتی اکثریت مسلمانان هم نیستند اما امام حرکت خود را برای تحقق حق آغاز می نمایند.

بنابراین باید توجه داشت که عدم حمایت مردم از حق باعث از بین رفتن حق نمی شود و در واقع تکلیف را از مردمی که حامی حق نبوده اند ساقط نمی کند و این دقیقاً خلاف مدعای کسانی است که امروز دم از دمکراسی می زنند و ادعا می کنند حق حکومت از آن کسانی است که اکثر مردم آنها را می خواهند. هرچند تجربه عدم صحت مدعای آنها را در وسعت زیاد به نمایش گذارده و فاصله ادعا و عمل را نمایانده.

لذا همان طور که گفته شد حکومتِ حق تنها زمانی مجال ظهور می یابد که از تعداد طرفداران کافی (و نه اکثریت) برای تحقق خود برخوردار باشد. همان طور که دقیقاً همین شرط لازمه ی بقای این حکومت است.

 البته همان طور که اشاره شده این مباحث آنقدر در ذهن شیعیان نهادینه بوده که مخالفان به ترفندهایی برای مقابله غیر مستقیم با آنها روی آورده اند و سعی کرده اند به جای مخالفت منطقی با آنها ریشه ی این استدلالات را آن هم با دستی به ظاهر خودی بزنند که انشاالله در مبحثی دیگر به آن پرداخته می شود.



[i] حکومت فرزانگان، شهید سید مرتضی آوینی، صفحه 13

[ii] همان، صفحه 14

[iii] تفسیر المیزان جلد 7، صفحه 175

[iv] درسهای «فلسفه بودن و شدن»، علامه شهید مرتضی مطهری

[v] حکومت فرزانگان، شهید سید مرتضی آوینی، صفحه 17

[vi] همان ، صفحه 24



داد از این مسلمانی!
چهارشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٥ ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ

دوباره می خواهم بنویسم، اینکه چند وقته ننوشتم نه اینکه مطلب برای گفتن نیست، نه کم نیست. اما آنچه نیست حال و حوصله است، یک جورهایی به قول سید مرتضی، درگیر روزمرگی شده ام. یک جورهایی هم از نوشتن خسته ام، چند وقتی است که حس می کنم آدم ها، خیلی هاشان به آنچه می دانند عمل نمی کنند، پس چه فایده که بیشتر بدانند؟ (من از آنچه نمی دانید بیم ندارم، بنگرید بدانچه می دانید چگونه عمل می کنی. حضرت رسول اکرم ص)

نمی دانم شاید هم به خاطر این است که حال و هوای اینجا عوض شده، آن موقع ها یک هدفی داشتیم، چیزی را یافته بودیم و می دیدیم که آن گرانبها مورد هجوم قرار گرفته و با جان و دل از آن دفاع می کردیم، شاید هم کمی بی تجربه بودیم، فکر می کردیم که اگر کسی با سر انگشتش یا نه حتی با تمام قامتش جلوی خورشید را بگیرد دنیا تاریک می شود بی خبر از آنکه خدا خود نگهدار آنچه است که فرستاده و اوست که با نظر لطفش همه را بهره مند می کند حتی اگر آنها نخواهند.

اما بالاخره اراده کردم چند سطری را بنویسم نه اینکه مشغله کم دارم، که سوالی است چند وقتی آنچان ذهنم را مشغول کرده که نمی توانم به آسانی از کنارش بگذرم و شاید این رهگذری باشد که دوباره منظم بنویسم، نه اینکه شخص خاصی هستم، که می خواهم ارتباطم با این محیط زیبا قطع نشود، یادم که می آید دو سه سال پیش را که با چه ذوق و شوقی منتظر می ماندم تا حاج حیدر یک خاطره جدید از زمان جنگ بنویسد و خواندنش لذتی عجیب را در وجودمان زنده کند یا اینکه دیده بان باز نظری کند به آن دورها و نغزی بگوید و ... راستش گاهی اوقات دلم برای بچه های کوچکتر می گیرد، اینها کدام یک از این گنج های گران را تجربه کرده اند؟ امسال که فکه را دیدم دیگر مثل دو سال پیش نبود، آخر شهدا را برده بودند! و طلائیه، آنجا پای برجک دیده بانی لب مرز، پشت فنس هایی که چراغ های سو سو زنِ غروب بصره نویدِ دیدن کربلا را می داد دیگر حال و هوای سال قبلش را نداشت چون دیگر سرهنگ فلانی همراهمان نبود! نمی دانم از درد ترکشها شهید شده یا هنوز با آن می سازد و ... اما دلم به حال نسل آینده می سوزد، آنهایی که در کور سوی محکوم به فنای رایانه ها و بازی های بچه گانه گم شده اند، آنها که حتی یک بار طعم تلخ آژیر خطر را نچشیده اند تا وقتی خاطرات دلاوری یک سردار را می شنوند خمیازه نکشند؛ آری بماند، شقشقه هدرت بود! تا همین جا هم کلی متهم به خشونت و . . . شده ام، بماند.

اما آنچه می خواستم بپرسم این است: به نظر شما اگر امروز یکی از سرداران جنگ بیایند چند نفرمان می توانیم توی چشمهاشان نگاه کنیم؟ چرا راه دور برویم، حاج احمد، حاج احمد متوسلیان، اگر برگردد؛ من که گاهی ته دلم می گویم خدایا نیامدنشان حکمتی است . . .

شاید اگر بیاید یکی بگوید:«رفته بودی لبنان خوش گذرانی، برنامه ات به هم ریخت؟»!! یا یکی بگوید:«حاجی با پول مردم صفا کردی؟» «جنگ راه می اندازی این هم نتیجه اش بکِش!» یا یکی بگوید:«آخه با کدام پول از کدام کیسه؟» و بعد در حالی که در وقت اداری با رایانه ی بیت المال آخرین وقایع فوتبال دنیا را مرور می کند بگوید:«آخه چطوری می خواهید جواب دهید؟». نه تعجب نکنید، اینها همین حرفهای امروز و دیروز مردم در کوچه و بازار بود که درباره کمک به حزب الله می زدند. بله عجب ندارد:«مردم بنده ی دنیا هستند و دین لقلقه ی زبانشان، و چون بلایی به آنها برسد دینداران اندکند (حسین بن علی ع – پس از رسیدن به کربلا)».

«من سمع منادی ینادی یا للمسلمین» آری آنکه فریاد کمکِ ای مسلمینِ کسی را بشنود – دقت کنید نه مسلمانی، که هر کسی- و جواب نگوید مسلمان نیست!

داد از این مسلمانی!



 
چهارشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٥ ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ

خواهران و برادران، عاشق شويد؛ اما عاشق خداوند!

«شهيد دكتر بهشتي»


رای اکثریت 1
یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ
آنچه که در ادامه می آید جمع بندی از مبحث اول کتاب حکومت فرزانگان با موضوع رای اکثریت می باشد که خدمتتان ارائه می شود. اهمیت این بحث را تنها با ذکر این جمله از شهید آوینی تذکر می دهیم که می نویسند: «مسأله «وصایت یا شورا؟» در حقیقت محور تمامى مسائل مختلفى است كه تاریخ اسلام را سیر و صورتى اینچنین بخشیده است»

قابل تذکر است که این مبحث کامل نیست و تنها در کنار مبحث دوم بحث کاملی را ارائه می دهد, لذا لازم است برای داشتن دید مناسب به مطلب هر دو مبحث در کنار هم مطالعه شود که جمع بندی مبحث دوم نیز به زودی ثبت می شود. آنچه روشن است اینکه این مبحث درون دینی بوده و منابع اسلامی جزو مستندات اصلی آن می باشد.

«حقانیت رای اکثریت»
از آنجایی که هدف بررسی تاریخی مسئله دموکراسی را نداریم, زیرا تاثیری در نوع قضاوت ما نسبت به مسئله ندارد و مستقیما به بحث اصلی که پیرامون مسئله حق و رابطه آن با رای اکثریت می باشد می پردازیم, هرچند در بررسی تاریخی این مسئله هم نکات جالبی نهفته است که انشا الله در فرصتی دیگر به آن می پردازیم. گفتیم مسئله اصلی انطباق رای اکثریت بر حق است لذا ابتدا سعی می کنیم تعریف حق از دیدگاه قرآن را بررسی کنیم و به تعریف مورد قبول اسلام در این زمینه برسیم سپس این رابطه را تبیین کنیم.

«حق در دیدگاه قرآن»:
در دیدگاه قرآنی حق واقعیتی ثابت در باطن این عالم دارد و تنها وجه ثابت و ماندگار این عالم می باشد و این وجه چیزی جز وجه پروردگار نیست. آیات زیر نمونه هایی هستند که این مفهوم را بیان می نمایند:

«كُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ وَ یبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذوالْجَلالِ وَالْاِكرامِ»(الرحمن 26و27)
]هرچه روى زمین است دستخوش مرگ و فناست و وجه پروردگار صاحب جلال و اكرام است كه باقى مى‏ماند[

«كُلُّ شَىْ‏ءٍ هالِكٌ اِلاّ وَجْهَهُ»(قصص 88)
]همه چیز جز وجه اللَّه فانى است‏[

«مَثَلُ الّذینَ كَفَروا بِرَبِّهم اَعْمالَهُمْ كَرَماد اشْتَدَّتْ بِهِ الرّیحُ فى یوْمٍ عاصِفٍ لا یقْدِرونَ مِمّا كَسَبوا عَلى شَىْ‏ءٍ ذلِكَ هُوَ الضّلالُ البَعیدُ اَلَمْ تَرَ أنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ بالْحقّ اِنْ یشَأ یذْهِبْكُمْ وَ یأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ و ما ذلك على اللَّه بعزیز»(ابراهیم (ع) 18 تا 20)
]تمثیل آنان كه به پروردگار خویش كفر ورزیدند، اعمالشان همچون خاكسترى است كه در روزِ تندباد شدید، بادى شدید بر آن بوزد و از همه كوشش خود هیچ نتیجه‏اى نبرند؛ این همان ضلالت دور از طریق نجات است. (اى بشر) آیا ندانستى خدا آسمانها و زمین را به حقّ آفریده و اگر بخواهد جنس بشر را در زمین نابود سازد و خلقى دیگر از نو آفریند؟ و این كار اصلاً بر خدا دشوار نیست‏[

از این آیات بر می آید که تنها اعمالی منطبق بر حق یا همان وجه الله که باطن و فطرت پاک عالم است باقی می ماند: «فطرت الله اللتی فطر الناس علیها». آنگونه که شهید آوینی می افزاید:««اعمال حقیقى»، «وجهى» است كه پروردگار بدان تجلّى دارد و اینچنین است كه در عالم وجود هیچ چیز جز «وجه او» باقى نمى‏ماند» و این وجه چیزی نیست جز آنچه خداوند آسمانها و زمین را بر اساس آن آفریده است یعنی حق :« اَلَمْ تَرَ أنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ بالْحقّ».
در اینکه حق فطرت ثابت این عالم است (لا تبدیل لخلق الله) و همان وجه پروردگار متعال است در آیاتی که پس از این می آید نیز اشاراتی هست که ما به این حد کفایت می کنیم.

«تطابق حق و تمایلات مردم»
پیش از این مشخص شد همانگونه که شهید آوینی از قول علامه طباطبایی در صفحات 172و 173 المیزان نتیجه گیری می نماید « سرچشمه «حقّ» در درون انسان و ذهن او نیست، بلكه «حقّ» متبوع انسان و داراى واقعیت خارجى است و در نهایت این انسان است كه خود را، علم و ادراك و اعمال خود را با میزان «حقّ» مى‏سنجد، نه اینكه حقّ تابع علم و ادراك و اعمال انسان باشد» این مسئله از آیات زیر نیز نتیجه گیری می شود:

«بَل جائَهمْ بِالْحقِّ وَ اَكثَرُهُمْ لِلْحقِّ كارِهون. وَلَوِ اتَّبَعَ الْحقُّ اًهْوائَهُم لَفَسَدَت السّمواتِ والْاَرضُ و مَنْ فیهنَّ بَلْ آتَیناهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُم عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعرِضونَ» (70 و 71 مؤمنون)
[ بلكه در (كمال عقل) دین حقّ را بر آنها آورده ولیكن اكثر آنها از حقّ متنفرند و اگر حقّ تابع هواى نفس آنان شود، همانا آسمان و زمین و هرچه در آنهاست فاسد خواهد شد. بلكه ما براى تذكّر آنها قرآن را فروفرستادیم و آنان بناحقّ از او اعراض كردند[

این آیه به همراه آیاتی از قبیل:"« وَ ما یؤْمِنُ اَكْثَرُهم بَاللّهِ اِلاّ وَهُم مُشْرِكونَ» [و اكثریت مردم به‏خدا ایمان نمى‏آورند مگر آنكه مشرك هستند[؛«اَكْثَرَ النّاسِ لا یعلَمونَ» (187 اعراف)؛ «اَكْثَرَ النّاسِ لا یؤمِنونَ» (17 هود)؛ «اَكْثَركُمْ فاسِقونَ» (59 مائده) ؛ «اَكْثَرُهُم لا یعْقِلونَ» )103مائده) ؛ «اَكْثَرَهُم یجْهَلُونَ» (111 انعام) ؛ «وَ ما یتَّبعُ اَكثَرُهُم اِلاّ ظَنّاً» (36 یونس) ؛ «اَكثَرُهُمُ الْكافِرونَ» (83 نحل)... و بالاخره مجموعه آیات قرآن درباره «اكثریت» حكایت از این دارد كه تمایلات اكثریت نه تنها با حقّ سازش ندارد، بلكه غالباً متناقض آن است."

صراحت این آیات جایی برای اظهار نظر باقی نمی گذارد آنچنان که شهید آوینی در مورد دلیل این کراهت اکثریت از حق اشاره می کند: " انسان موجودیست كه از یكسو محدود در حدود حیوانى است و از سوى دیگر، در معراجِ خلیفگى ربّ العالمین جبرائیل نیز هم بالِ او نیست و این اوست كه از «سدرة المنتهى» نیز در مى‏گذرد. و امّا خلیفگى انسان موكول بدانست كه بین این وجودِ حیوانى و آن موجودیتِ روحانى، تعادلى شایسته برقرار كند - امّا صدافسوس كه غرایزش او را به تبعیت از منطق حواس وادار مى‏كند و عقل را وامیگذارد. و این روش اكثریت است، چرا كه این (وجود حیوانى) «عاجله» است و آن یكى (موجودیت روحانى) «آخرة» - «عاجله» را نقد مى‏پندارد و «آخرت» را نسیه: «بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَتَذَرونَ الْآخِرةَ» (قیامت / 20 و21) ]بلكه عاجله (دنیاى عاجل) را دوست دارند و آخرت را واگذارند["
و این منطبق بر گفتار شهید مطهری است که می فرمایند:"فكر ابتدایى هركسى فكر «اصالت الماهیتى» است"یعنی همه چیز را به نقد نسبت داده و نسیه را نادیده می گیرد.

«قانون وقوع اکثر»
اما پایان بخش این مبحث بیان قانون وقوع اکثر است. علامه طباطبایی در ادامه همان بحث، این مسئله را مطرح می کنند که حق صفتی خارجی است که وقوع دائم یا وقوع اکثر دارد اما این به آن معنا نیست که آراء و نظرات اکثریت همیشه حق باشد، بلکه هرجا این نظرات مطابق واقعیت خارجی بود منطبق بر حق است. ایشان آیه «بَلْ جائَهُمْ بِالْحقّ وَ اَكْثَرُهُمْ لِلْحقّ كارِهونَ» را روشن ترین دلیل خود می شمارند.
بلکه قانون وقوع اکثر به این معنا است که موجودات و حوادث خارجی در پیدایش و ظهور خود تابع حق هستند و البته انسان نیز اعمال خود را به گونه ایی تنظیم می کند که به طور اکثر دارای مصلحت باشند ولی اولا این به این معنا نیست که همه کارهای انسان مطابق حق است ثانیا ممکن است انسان در شناخت مصلحت دچار اشتباه شود.
اما اگر حرکت کلی جهان در نظر گرفته شود آنچه که جهان در این حرکت به آن میل می کند حق است هر چند چون حرکت جهان صعودی است دلیل ندارد که تک تک پدیده ها نیز حرکتی صعودی داشته باشند. آیه زیر در کنار آیات پیشین اثبات کننده این مدعا است:

«و كَذلِكَ یضْرِبُ اللَّهُ الْحقّ وَالْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَاَمّا ما ینْفَعُ النّاسَ فَیمْكُثُ فِى الْأرضِ كَذلِكَ یضْرِبُ اللَّهُ الْأمْثالَ»(17 رعد)
«و خدا اینچنین براى حقّ و باطل مَثَل مى‏زند كه (باطل) چون كف بزودى نابود مى‏شود و امّا آنچه به خیر و سود مردم است در زمین مدّتى باقى مى‏ماند و خدا اینگونه امثال را (براى فهم مردم) بیان مى‏دارد»

«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحقّ عَلَى الْباطِل فَیدْمَغُهُ فَاذا هُوَ زاهِقٌ ولَكُمُ الْوَیلُ مِمّا تَصِفُونَ»(19 انبیاء)
«بلكه، همواره حقّ را بر باطل پیروز مى‏گردانیم تا باطل را محو و نابود سازد. و واى بر شما از آنچه خدا را بدان متّصف مى‏كنید»

ادامه مبحث در آینده

آدرس نسخه اینترنتی کتاب حکومت فرزانگان:
http://www.aviny.com/books/book_Aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx


سر ما و فرمان شما
دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی, نائب امام عصر(عج) حضرت آیت الله خامنه ایی ایدکم الله تعالی بتاییداته الخاصه.
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد, لذا حقیر مستقیما با استمداد از فضل بی منتهای رب العالمین وارد در اصل مطلب میشوم بعد از عرض این مختصر که:
ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نائب امام زمان (عج) تجدید بیعت کرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم, همان گونه که پیش از این درباره امام امت (ره) بودیم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شوق رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است با همان شوری که پیش از آن داشته اند, خدا شاهد است که این سخن از سر کمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال, بار جنگ را بر شانه های ستبر خویش کشیدند.
ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه خشک و بی روح. این سخن یک فرد نیست, دست جماعتی عظیم است که به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند, بسیارند کسانی که می دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده, که مشتاق بذل جان هستند.

سر ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی
مقدمه کتاب «حکومت فرزانگان»



سلام به رئيس جمهور
دوشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ
سلام من خدمت کسي که دهها جوانِ اميدوار به آينده، به عنوان «مردي از جنس مردم» برايش تبليغ کردند. سلام من به کسي که در قلبهاي ما رجايي نام گرفت، هرچند که ديگران انکارش کنند. سلام من به کسي که با يقين قلبي، لحظه ايي در طرفداري اش کنار ننشستيم. سلام من به کسي که چون همه چيزمان مي دانستيمش، همه چيزمان را برايش بسيج کرديم.کسي که وقتي مي گفتند راي نمي آورد، مي گفتيم مي خواهيم با راي دادن به او بزرگترين کارِ زندگي مان را کرده باشيم. کسي که ديگر برايمان مهم نبود که راي مي آورد يا نه! چون او برايمان آنقدر عزيز شده بود که ديگر راي آوردن يا نياوردنش منزلتش را پيش ما عوض نمي کرد.
آري من با خدمتگزار ملت صحبت ميکنم. من با کسي صحبت مي کنم که خيلي چيزها را يادمان داد:از اينکه به خاطر پست و مقام حرف و شکل و قيافه ات را عوض نکني، از اينکه براي پست و مقام مانکن نشوي و يا بازيگر، از اينکه به همه آنچه اعتقاد داري پشت نکني؛ تا اينکه مي توان با تبليغات ماژيکي کانديداي رياست جمهوري شد و انتخاب هم شد! آنهم در برابر تبليغات ميلياردها توماني ديگران، فقط کافي است دلايلت فرق داشته باشد.
آقاي رئيس جمهور مي خواهم به شما چيزهايي را بگويم که شايد بدانيد ولي دلم نمي خواهد فراموشتان بشود. مي خواهم بگويم شما نماينده 17 ميليون اميدوار هستيد! نمي گويم نا اميد چون آنها تا ديروز اميدشان به خدا بود و امروز دست خدا را براي تحقق اميدهايشان مي بينند. اميد به دولت اسلامي! يادتان هست مي گفتيد لرزه به تن خيلي ها انداخته است؟ آري واقعا انداخته بود، ما ديديم؛ ديديم و انتخاب کرديم چون اميدمان همين بود.
آقاي رئيس جمهور مي خواستم بدانيد که در سایتی، عده ایی که خودشان هیچ چیزی کم از حجتیه ایی ها نداشتند شما را حجتیه ایی خوانده بودند! کسانی که تا دیروز سر در گریبان خفت و خواری فرو برده و جرات حرف زدن نداشتند امروز علمای اسلام را به خاطر حمایت از شما تکفیر می کنند!
آقاي رئيس جمهور مي خواستم بدانيد که ما همانطور که از اول بوديم تا آخر ايستاده ايم. ايستاده ايم تا بار ديگر جاني تازه به تن انقلابمان تزريق کنيم و آماده ايم! آماده ايم که تا انتهاي خطِ مبارزه با ظلم و فساد و تبعيض با شما باشيم و بر علیه همه آنهایی که ترمز راه بوده و هستند چه گرگان و چه گرگ صفتان بره نما!
آقاي رئيس جمهور مي خواستم بدانيد براي چه راي آورده ايد و مديون چه کساني هستيد. آري فقط مي خواستم فراموشتان نشود. همين و بس.


و اکنون می اندیشم که سکوت را باید شکست، در طلوع سپيده دم!
یکشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٤ ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ
و اکنون می اندیشم که سکوت را باید شکست، در طلوع سپيده دم!
دلمون با فلاني بود ولي مي گفتن فلاني راي مي آره! مي گفتن کنار ميره! مي گفتن قيافه نداره! مي گفتن اصلح نامقبول و صالح مقبول! مي گفتن . . .
اما نگفتن من وتو ما مي شيم، نگفتن «براي حق قيام کنيد، تنهايي يا چند نفره»، نگفتن آخه دين و ايمون و خدمت به مردم که با قيافه نيست.
اما وقتي آقا گفت اصلح رو انتخاب کنيد، وقتي گفت رايتون را براي راي آوردن اين واون عوض نکنين و . . . ديگه يقين کردم که بايد به کسي راي بدم که يه عمر آرزوي نمونه ي اون رو داشتم. به کسي که لبخندهاش از هزارتا قيافه آنچناني و قد 200 سانتي تو دل برو تره.
و از همه مهمتر اينکه به فکر مردمه، و ياري حق رو بر همه چيز ترجيح ميده.
اين بار که کسي از من مي پرسيد به کي راي ميدي بر خلاف قبل با يقين مي گفتم فلاني! چرا؟ اون که راي نمي آره! عيب نداره حداقل دلم خوشه که تو عمرم يه بار به تکليفم عمل کردم. اصلا مگه قرار نيست ما مامور به عمل باشيم نه مامور به نتيجه؟
27 خرداد يه چيز ديگه بود، تا حالا اين جوري راي نداده بودم: براي دلم! اصلا برام مهم نبود که کي راي مي آره، همين که به بهتري راي مي دادم کافي بود. و عصر شنبه . . .
باور نکردني بود اما حرکات بعدي قابل پيش بيني و مظلوميت پشت مظلوميت و سکوت پشت سکوت. آقا اصلا اين مرد يه جور ديگه است. احساس مي کنم اخلاص تو عمل و گفتارش موج مي زنه و يقين!
20 خرداد بود مسجد صفاري: آقاي فلاني به نظر شما اين جوري اصولگراها راي مي آرن؟
جوابش براي من خيلي سنگين بود: اصولگراها حتما، ولي بعضيها اسمشون اصولگراست و بعضي ها صفتشون!
به قول آقاي مظاهري ايشان نمونه شهيد رجايي اند حداقل در دل من که اين طور است، چون اينجا انحصار رجايي بودن در اختيار خداست نه کس ديگري . . .
و اکنون رجايي من آمده است و من بايد خيلي چيزها از او بياموزم، خيلي خيلي زياد . . .


خدا حافظ
پنجشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸۳ ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ

این بلاگ منتقل شد.............آدرس جدید را نمی دهم، شاید روزی رهگذری بلاگ جدیدم را دید و با خود گفت این نوشته ها چقدر آشناست...........
خواهش می کنم اگر کسی را ناراحت کرده ام مرا ببخشد و حلالم کنند.
یا علی



فساد اجتماعی، مقصر کیست؟
جمعه ٢٦ تیر ،۱۳۸۳ ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ

اولا از همه آنهایی که در نبود من به اینچا سر می زدند تشکر و عذر خواهی می کنم وبايد بگویم چون درگیر یکسری کارها بودم قصد داشتم اول آنها را کامل کنم بعد دوباره نوشتن را هم شروع کنم. برای شروع هم دو مقاله دیگر در نظر داشتم که به دلایلی ترجیح دادم اول راجع به این موضوع بنویسم. در این مقاله بیش از هر چیز نظرات شما را لازم دارم تا این موضوع هرچه کاملتر بررسی شود.

این مقاله بیش از هر چیز می کوشد ریشه های بی بند و باری ِ موجود در جامعه امروز ایران را با دیدی انتقادی آنهم انتقاد سازنده و نه کوبنده بررسی نماید. لذا در چنین مسایل گسترده ایی بیش از هر چیز نیازمندِ تبادل اندیشه ها هستیم تا با دیدی گسترده تر موضوع را بررسی کنیم.

معمولا اذهان به مجرد مطرح شدن چنین موضوعی به سمت حکومت و نقش آن در این موضوع کشیده می شود. نگارنده این بار قصد دارد در بررسی دقیق تر چند عامل دیگر را هم به میان کشیده اثبات کند نه تنها نقش آنها کمتر از حکومت نیست بلکه به مراتب بیش از آن است.

اصولا ادامه این بحث مستلزم پذیرش این مسئله است که جامعه دارای روحی مستقل از افراد نیست و در حقیقت این افراد هستند که جامعه را ساخته و آن را هدف دهی می کنند. لذا فساد جامعه ناشی از فساد فرد است و برای کنترل فساد در فرد باید دو میدان ِ درونی و بیرونی فرد را مورد توجه قرار داد.

این بدین معناست که فرد اگر در محیطی قرار گیرد ممکن است علیرغم میل درونی خویش دست به کاری بزند. یعنی در مواردی عوامل بیرونی قدرتمندتر از عوامل درونی می باشد. اما مشخصا اگر فرد دارای قدرت درونی باشد که بتواند بر آنچه محیط بر او تحمیل میکند فائق آید می تواند تاثیر محیط بر خود را از بین ببرد. چنین قدرت درونی می تواند به جایی برسد که حتی برعکس آنچه پیش از این گفته شد، فرد بر محیط تاثیر نیز گذارد.

اینکه هر یک از این عوامل درونی یا بیرونی چگونه قابل تقویت و اصلاح هستند موضوعی است که در ادامه پیگیری می شود:

 

-عوامل درونی:

با توجه به آنچه گفته شد، در این بعد از انسان مهمترین نهاد تاثیر گذار را تنها و تنها خانواده می توان نام برد. متاسفانه آنچه پس از انقلاب روی داده است این بوده که خانواده و برخی نهادهای مکمل آن- که در ادامه برخی از آنها تشریح می شوند- نقش خود را عملا کم کردند. تفکر بسیاری از والدین این است که دیگر با اسلامی شدن حکومت وظیفه تربیت فرزند از آنها ساقط است و از این پس بر عهده حکومت می باشد! متاسفانه این تفکر که بیشتر از روحیه تنبلی و راحت طلبی انسان بر می خیزد باعث شده تا خانواده نقش تربیتی خود را که به واقع هیچ نهاد دیگری نمیتواند جایگزین آن شود را تعطیل نموده. نتیجه مستقیم این مسئله در میان اقشار مذهبی و به خصوص در میان افرادی با برداشتهای سطحی و ظاهری از مذهب، این است که با مشاهده فسادی در جامعه، با این عنوان که این فساد در جامعه دارای حکومت اسلامی رخ داده و لذا حکما مشکلی ندارد (!)؛ به تبعیت از هوای نفس خود و با این دلگرمی کاذب به آن تن می دهند. غافل از ذره ایی تفکر که اولا بنا به اذعان حضرت امام(ره) و حتی مقام معظم رهبری این حکومت اولا نماد کاملی از حکومت اسلامی نیست و ثانیا این که بنا بر آیات صریح قرآن هر شخص موظف به پاسخ گویی اعمال خویش است.

از سویی دیگر پیش از انقلاب افراد ِ خبره در اسلام  در محله ها و مساجد به جذب و پرورش نیروهای مومن و مذهبی می پرداختند که متاسفانه این وظیفه خطیر که در زمره امر به معروف و نهی از منکر می گنجد نیز به فراموشی سپرده شده و جز در اندک مواردی به کارهای سازمانی ِ تشریفاتی تبدیل و آن حالت سادگی ِ مطلوب یک نوجوان را از دست داده است. این زنگ خطری است برای آنها که در این زمینه فعالیت دارند تا بیش از آنکه به کمیت جذب و مسایلی اینگونه در برنامه های خود بیندیشند به کفیفت آن بپردازند.

چه بسیار بچه هیئتی هایی را که نگارنده افول و نابودی تفکر مذهبی در آنها به دلیل ریشه دار نبودن آن چه از سوی خانواده و چه از سوی این نهادهای مکمل اجتماعی شاهد بوده است. آنچه شاید به خوبی در اینجا مورد توجه قرار می گیرد گرایش خانواده ها به مادیات و تجملات و القای این تفکر در فرد است که هر چند در مقام حرف بسیاری چیزها خوب هستند ولی به هرحال آنچه در واقعیت حکم فرماست همان مادیات است!

آنچه نگارنده در میان جوانان امروز می بیند این موضوع است که مجرد ماندن جوانان 20 تا بیست و چند ساله به دلیل همین مادی گرایی های خانواده ها می رود تا انفجاری عظیم از فساد را در جامعه رقم بزند. نگارنده حاضر به اثبات است که مادیگرایی مانع اصلی بسیاری از ازدواجها است نه کم درآمدی و... .

 

-عوامل بیرونی:

این عوامل در حقیقت موجودیت مستقلی ندارند و باید گفت تابعی از عواما درونی می باشند و تنها به یک نظارت کلی در این زمینه نیاز است.

 

جمع بندی:

بر اساس آنچه گذشت، مهمترین عامل در کنترل فساد تربیت خانوادگی است. آنان که  معتقدند زنان به جای تربیت فرزندانی شایسته باید به خیابانها بریزند تا اسباب تفریح رایگان آنها را فراهم کنند. هنگامی به اشتباه خود پی خواهند برد که با جامعه ایی حیوانی همچون امریکا برخورد کنند. خانواده های ایرانی هم باید از این خواب احمقانه بیدار شوند و بیش از این هم مسئولیت خود را به گردن حکومت نیندازند.

متعاقب آن نیاز به حمایت تربیتی نهادهای مکمل نیز هست.

اما حکومت موظف است تا اولا محیط جامعه را تا حد امکان پاک نگهدارد (مراتب بالای امر به معروف و نهی از منکر). نکته مهم این است که مسلما این کار برای حکومت همواره به یک میزان ممکن نیست و این تابعی از همان طرز صحیح تربیت خانواده ها است.

ثانیا حکومت موظف است تا معارف ناب را آنگونه که باید و شاید برای تغذیه خانواده ها و در حقیقت سرچشمه های تربیت محیا سازد.

 

-مهم ترین عامل:

اما مهم ترین عاملی که در جامعه ما می رود تا به فراموشی سپرده شود امر به معروف و نهی از منکر است که باید توسط تک تک افراد اعمال شود و تنها مراتب بالای آن به حکومت مربوط میشود. لذا باید از کسانی که فورا در مسئله فساد به حکومت انواع فحاشی ها را میکنند پرسید که خود تا چه حد وظیفه خویش را به انجام رسانده اند.

 

 

ادامه این بحث را در یادداشت بعدی پیگیری نمایید.

والسلام

 



هيهات من الذله
سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳ ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ

اولين بار که عکسها را ديدم، دهانم خشک شد، سرم داغ شد و نفسهايم به شماره افتاد وقتی يکی از دوستان گفت فکر کن ناموس خودت بوده سرم سوت کشيد، بلند شدم و رفتم تا دوری بزنم.

از امريکايی ها حالم به هم می خورد! راستش من با اين احساس بزرگ شده‌ام. يادم هست روی جلد يکی از کتابهايی که در دوران کودکی راجع به سرزمين سرخپوستان خواندم داستانی با اين مضمون نوشته شده بود:

 

«کودکی دست در دستان مادر و پدر خويش در فاصله ايی از سربازان به سوی ناکجا آبادی که سربازان برايشان ساخته بودند قدم می زدند، شايد در دل پدر و مادر اين می گذشت که حاضرند همه چيز را برای ديدن بزرگ شدن ِ فرزندشان فدا کنند.

يکی از سرباز ها با لبخندی معنادار به ديگری نگريست و سپس با اسلحه اش کودک را هدف گرفت و ...»

 

آری امريکاييها در کارنامه حقوق بشر ِ درخشان خود رعايت حقوق سرخپوستان ِ بی دفاع و مردم ِ صدها کشور را که به جنگ و خون کشيدند دارند و اين اواخر هم سربازان ِ کثيفشان - که حتی لياقت نزديک شدن به يک زن مسلمان را ندارند- کار را به جايی می رسانند که صدها زن مسلمان برای رهايی از ننگ ِ نگهداری نطفه های آنها در رحمهايشان دسته جمعی خودکشی می کنند. و هنوز عده ايی احمق و نادان و يا خائنين ِ کثيف، به تمدن و مدرنيته ی آنها می نازند! آيا تمدن و مدرنيته همچون حيوانات زندگی کردن است؟ بگذريم که حيوان به اينها شرف دارد!

اکنون همان قدر که از امريکايی ها متنفرم، از آنهايی که می خواهند ايران را هم با نسخه های خود، امريکا کنند، هم متنفرم. از آنهايی که گذر از ذوب در ولايت به سوی ليبرال دموکراسی را يک پِشرفت می خوانند بيش از همه.

آنها که می خواهند از تشيع بگذرند تا ليبرال دموکراسی- آن هم دقيقا نسخه مطابق غربش را- به اذعان خودشان در اين کشور اجرا کنند، بدانند که تا خون حسين(ع) و شرف ِ تشيع در اين مملکت جاری است نخواهيم گذاشت چنين کنند.

تازه اينها آمريکايی هستند و مثلا نمايندگان مسيحيت (طرف ما در گفتگوی تمدن ها – بخوانيد عجز و لابه به ديگران!) خدا رحم کند به زنان و دختران ِ فلسطينی که گير ِ يک مشت لا مذهب ِ يهودی افتاده‌اند. و بی شرف تر از آنها کسانی هستند که حزب الله لبنان را می کوبند-مردان از جان گذشته ايی که برای دفاع از ناموسشان به پا خواسته اند. اينها کسانی هستند که تسليم اين ضرب المثل انگليسی شده اند که می گويد:« اگر به تو تجاوز شد و نتوانستی دفاع کنی، خودت را تسليم کن تا لذت ببری!».

 

متاسفانه عکسها آنقدر فجيع بود که از گذاشتن آنها در بلاگ معذورم:

 

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow.jpg

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow2.jpg

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow3.jpg

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow4.jpg

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow5.jpg

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow6.jpg

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow7.jpg

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow8.jpg

http://www.hiiraan.com/htdocs/2004/may/Ghraib/iraqi-pow_files/usa-abuse-iraqi-pow10.jpg

 

زمين و دريا به واسطه آنچه دستان مردم کسب کرده از فساد پر شده، پس اي پروردگار من وليت را بر من بنما... و او را فرياد رس بندگان مظلومت و ياری رساننده کسی که ياری کننده‌ايی برايش نيست قرار بده...

فرازی از دعای عهد

 



مواظب ِ دور خيز دشمن باشيم
شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸۳ ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ

باز هم مثل هميشه درست در لحظه ای که حضور واقعی مورد نياز است کمتر کسی متوجه اين نياز می باشد.

درست ساعتهایی پس از معلوم شدن نتايج انتخابات مجلس هفتم توطئه جديدی رو شد. آری می گويم روشد نه اينکه رقم خورد! زيرا نگارنده خود شاهد بوده که سردمداران سکوراليسم در ايران از ماهها پيش شکست خود در انتخابات را پيش بينی کرده و لذا برای آينده مشغول به دور خيز کردن بودند. بررسی اينکه چرا مدل سکولار ِ دفتر تحکيم وحدت از سويی به تلاش برای جذب دوباره دانشجويان، آنهم از هر وسيله‌ايی، و از سويی هم به توجيه فکری آنها پرداخته، از نکاتی است که ادامه حرکات ِ آينده اين دفتر را مشخص می کند.

از جمله نکات جالب ديگر که در چند هفته اخير شاهد آن بوديم، اتحاد ناگهانی دو طيف چپ ِ دفتر تحکيم بود.

اين که چرا چنين رويکردی در ميان اصحاب اين دفتر ايجاد شده را شايد بتوان در دو واقعه جستجو کرد. البته واقعه اول که اخيرا به آن اشاره شد همان مسئله خروج اصلاحطلبان ِ حکومتی از حکومت به دست مردم، و در حقيقت به جنب و جوش افتادن عده‌ايی خاص که پيش از اين با استفاده از دانشجو پلی برای رسيدن به خاسته های خويش ساخته بودند، برای ترميم مجدد اين پل می باشد. مسئله اين است که اينها پس از وصول به محبوبشان چنان غره شدند که دانشجويان زير پايشان را به سادگی لگد مال کردند.

واقعه ديگری که ظرفيت دانشجويی دفتر تحکيم را نشان داد در مدت کوتاهی از چند ماه اخير به وقوع پيوست.

بخش جنبش دانشجويی که فريب سرابهای نشان داده شده توسط نامبردگان را خوردند در طول اين چند سال از جانشان مايه گذاشتند تا عده ايی به مسافرتهای خارجی و وامهای چندين ميليون دلاريشان برسند و لحظه ايی به خود آمدند که ديگر خيلی دير شده بود. اولين جنبش بيداری در ميان اين فريب خوردگان را در 18 تير سال گذشته در حالی ديديم که عده‌ی شرکت کنندگان در تظاهرات مذکور به شدت کاهش يافته بود. چندی بعد نشست مشارکت در دانشگاهها بعضا با حضور 4-5 دانشجو سر گرفت و تا جايی پيش رفت که نشست سالانه دفتر تحکيم (شاخه خدمتگزاران ِ حزب مشارکت) پس از حدود 5 یا 6 بار لغو- به دليل نپذيرفتن دانشگاههای مختلف در برگزاری- ، با وضعيت اسفناکی برگزار شد!!! اينکه تحکيمی ها در اين نشست برخلاف حرفهای خودشان مدل عجيبی از دموکراسی را پياده کرده و بار ديگر همان ترکيب قديمی به سرکار بازگشتند بماند.

جمع آنچه که گذشت، باعث شده اشخاصی که 4 یا بعضا 6 سال خوردن و خوابيدن زير دندانشان مزه کرده بود ناگهان به خود آمده و خود را تنها يافتند! لذا با تمام تلاش خود برای ساختن دوباره‌ی دستگيره ايی برای رسيدن به پست و مقام مشغول شدند، نکته مهمی که بايد در اينجا مورد توجه برنامه ريزان متعهد ِ فرهنگی-عقيدتی دانشگاهها قرار گيرد.

و اينجاست که عده ايی به خيال اينکه کار تمام است، ميدان را خالی کرده‌اند در حالی که اکنون بزرگترين حرکت فکری نياز است. واقعيت اين است که متاسفانه اين بار اين دفتر به دست کسانی به بازی گرفته می شود که مزه‌ی مقام و ثروت مستشان کرده و بايد منتظر باشيم که در حرکت خود به سوی هدفشان از هر چيزی مايه بگذارند چنانکه اظهارات اخير برخی از هاديان ِ فکری ِ اين جريان، به خصوص در اردوهای عقيدتی اين تشکيلات، صراحتا لازمه دستيابی به ليبرال دموکراسی را گذر از تشيع (يا حداقل از امامت ِ تشيع) عنوان کرده اند.

علاقه مندان در اين زمينه می توانند سخنان دکتر حاتم قادری را در 11 آبان، 2و15 آذر سال 82 پيگيری نمايند.



زيارت ناحيه مقدسه
پنجشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸۳ ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ

سلام،

زيارت ناحیه مقدسه، زيارت امام حسین (ع) است که از جانب امام زمان(عج) وارد شده است. در زير بخشی از آن را ممشاهده می نماييد که متن کامل عربی و ترجمه فارسی آن در آدرس زیر موجود است:

زيارت ناحيه مقدسه

سلام بر فرزند سدره المنتهي سلام بر فرزند جنه المآوي . سلام برفرزند زمزم و صفا . سلام برآنكس كه آغشته شد پيكرش به خون . سلام بر آنكس كه شكسته شد حرمت خيمه گاهش . سلام بر پنجمين نفر از اصحاب كسا . سلام بر غريب غريبان . سلام بر شهيد شهيدان . سلام بر كشته شده به دست زنا زادگان . سلام بر سكونت يافته در كربلا . سلام بر آنكس كه بر او گريستند و جانشين پدرش . سلام بر حسين ابن علي . جانش را با خون خويش بخشيد . سلام بر كسيكه خداوند را در آشكار و نهان فرمانبري كرد. سلام بر آنكس كه خداوند قرار داد شفاي بيماريها را در خاك مزار او . سلام بر آنكس كه دعا مستجاب است در زير گنبد حرم او . سلام بر آنكس كه امامان از خاندان و نسل او يند . سلام بر فرزند خاتم پيامبران . سلام بر فرزند سرور اوصيا . سلام بر فرزند فاطمه زهرا . سلام بر فرشتگان آسمان . سلام بر آنكس كه نسل او همه از پاكانند . سلام بر سرور و سالار دين . سلام بر جايگاههاي براهين و حجتهاي الهي . سلام بر آن پيشوايان شريف . سلام بر آن گريبانهاي چاك شده . سلام بر آن لبهاي خشك شده . سلام بر آن جانهاي بلا رسيده . سلام بر آن روحهاي ربوده شده . سلام بر آن جسد هاي برهنه مانده .  سلام بر آن پيكر هاي تغيير رنگ  يافته  . سلام بر آن خونهاي جاري شده . سلام بر آن اعضاي قطعه قطعه شده . سلام بر آن سرهاي به نيزه بالا رفته. سلام بر آن زنان آشكار شده ( از خيام حرم) . سلام بر حجت پروردگار عالميان . سلام بر تو و بر نياكان پاكت . سلام بر تو و بر فرزندان شهيدت . سلام بر تو و بر خاندان ياري كننده ات . سلام بر تو و بر فرشتگان ملازم آستانه ات .  سلام بر آن كشته مظلوم . سلام بر برادر مسمومش . سلام بر علي اكبر . سلام بر شير خوار كوچك . سلام بر بدنهاي جامه به غنيمت رفته . سلام بر اهل بيت  نزديك پيامبر (ص) . سلام بر بخاك افتادگان در بيابانها . سلام بر دور افتادگان از وطنها . سلام بر دفن شدگان بي كفن . سلام برسر هاي  جدا افتاده  از بدن . سلام بر محتسب شكيبا . سلام بر ستمديده بي ياور . سلام بر سكونت گزيده در خاك پاك . سلام بر صاحب بارگاه عالي رتبه . سلام بر آنكس كه پاك و مطهر گردانيد او را  خداوند بزرگ . سلام بر آن كس كه جبرييل به او افتخار مي كرئ . سلام بر آنكس كه ميكاييل با او در گهواره سخن مي گفت .  سلام بر انكس كه پيمانش شكسته شد . سلام بر آنكس كه حرمتش شكسته شد . سلام بر آنكس كه خونش به ستم ريخته شد . سلام بر آنكس كه با خون جراحتهايش غسل داده شد .  سلام بر آنكس كه جرعه نوش جام نيزه ها شد .  سلام بر آنكس كه خونش مباح شمرده شد . سلام بر آنكس كه سرش از قفا بريده شد . سلام بر آنكس كه روستا نشينان بدنش را دفن كردند . سلام بر آنكس كه شاه رگش بريده شد . سلام بر آنكس كه  حمايت از دين بي يار و ياور ماند. سلام برمحاسن به خون خضاب شده. سلام برگونه به خاك آلوده .سلام بر بدن جامه به غنيمت رفته . سلام بر دندان به چوب خيزران نواخته شده . سلام بر سر به نيزه بالا رفته. سلام بر پيكرهاي برهنه مانده در بيابانها كه گرگهاي تچاوزگر تكه و پاره‌شان مي‌كردند و درندگان خون خوار گرداگردشان آمد و شد مي كردند. سلام بر تو اي مولاي من و سلام بر فرشتگان پرواز كننده گرداگرد گنبد و بارگاهت و گردش كننده اطراف مزارت و طواف كننده در صحن  و سراي آستانت كه جهت زيارت تو وارد شده  اند. سلام بر تو , به سوي  تو رو كرده ام و اميد رستگاري در پيشگاه تو دارم  . سلام بر تو , سلام آنكس كه آشناست به حرمت تو , خالص است در ولايت  و دوستي تو  و به محبت تو به سوي خدا تقرب مي جويد و از دشمنان تو بيزار است . سلام  كسي كه  قلبش از مصيبت تو جريحه دار است  و موقع ياد كردن تو اشكش جاريست . سلام  مصيبت زده اندوهگين سر گشته بيچاره شده ( در اندوه عزاي تو )‌. سلام كسي كه اگر با تو در كربلا مي بود با جانش از تو محافظت مي كرد در مقابل تيزي شمشيرها و نيمه جان ناقابلش را براي حفظ تو به مرگ مي بخشيد و در پيش روي تو جهاد مي كرد و ياري مي كرد تو را عليه كساني كه بر تو شوريدند و فداي تو مي كرد جانش و بدنش و مالش و فرزندانش را و جانش را فداي جان تو مي كرد و خانواده اش را فداي خانواده تو مي كرد . پس اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و تقدير الهي مرا باز داشت از ياري تو و نبودم بجنگم با كساني كه با تو جنگيدند و دشمني ورزم با كساني كه با تو دشمني ورزيدند . پس جا دارد كه هر آينه ندبه و زاري كنم صبحگاه و شامگاه . بگريم بر تو خون بجاي اشك از روي حسرت و تاسف بگريم و زاري كنم بر آن مصايبي كه به تو وارد شد تا آنكه بميرم در اثر سوز مصيبت  تو و غصه جانكاه و اندوه فراوان .

التماس دعا



عيد مبارک؟!!!!
سه‌شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸۳ ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ

سلام،

ببخشيد دير شد؛ ارسال پيام در اينجا ظاهرا مشکل داشت

........



عبرتهای عاشورا 2
پنجشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٢ ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ

شهادت يا ماندن

می دانيد گاهی شهيد شدن آسانتر از زنده ماندن است. امام حسن u اين راه مشکل را انتخاب کرد. اما وقتی يزيد بر سر کار آمد و يزيد کسی بود که می شد با او جنگيد و کسی که در جنگ با يزيد کشته می‌شد- چون وضع يزيد خيلی خراب بود- خونش پايمال نمی شد؛ برای همين امام حسين u قيام کرد. بايد قيام می کرد حالا به حکومت رسيد که رسيد، نرسيد و کشته هم شد که شد، بايد راه را نشان می داد، لذا امام حسين u قيام کرد.

نقش تعيين کننده خواص

امام حسين با اين عظمت که ابن عباس در مقابلش خضوع می کند، عبدالله بن جعفر خضوع می کند، عبدالله بن زبير – با اينکه از حضرت خوشش نمی آيد- در مقابلش خضوع می کند؛ اينها خاص جبهه حقند؛ يعنی طرف حکومت نيستند، طرف بنی اميه نيستند، حتی در بين آنان شيعيان زيادی هستند که اميرالمومنين u را قبول دارند؛ او را خليفه اول می دانند! همه اينها وقتی با شدت عمل دستگاه حاکم مواجه می شوند؛ می بينند بناست که جانشان، سلامتی شان، راحتی شان، مقامشان، پولشان، به خطر بيفتد؛ همه پس می زنند، اينها که پس زدند؛ عوام مردم هم به آن طرف رو می کنند.

حرکت خواص به دنبال خود حرکت عوام را می‌آورد

اگر اسامی کسانی را که از کوفه به امام حسين u نامه نوشتند و دعوت کردند؛ نگاه کنيد، اينهايی که نامه نوشتند، همه جزو آن طبقه‌ی خواصند؛ منتهی لحن نامه ها را نگاه کنيد؛ معلوم می شود که در بين خواص طرفدار حق، چه کسانی جزو آن کسانی هستند که حاضرند دينشان را قربانی دنياشان بکنند و چه کسانی هستند که حاضرند دنياشان را قربانی دين بکنند. و چون کسانی که حاضرند دينشان را قربانی دنيا بکنند بيشترند؛ نتيجه آن در کوفه، شهادت مسلم بن عقيل می شود و بعد هم از همان شهر کوفه يی که هجده هزار نفر آمدند با مسلم بن عقيل بيعت کردند؛ جمعيتی حدود بيست هزار يا سی هزار يا بيشتر، بلند می شوند و به جنگ امام حسين u در کربلا می آيند.

شما ماجرای کوفه را لابد شنيده ايد؛ به امام حسين u نامه نوشتند؛ حضرت هم مسلم بن عقيل را فرستاد؛ مسلم بن عقيل هم به کوفه تشريف برد، گروه گروه مردم آمدند. همه اظهار ارادت کردند. فرماندار کوفه هم آدم ضعيف و ملايمی بود. با مسلم بن عقيل مقابله نکرد. مردم ديدند ميدان باز است، آمدند و با حضرت شروع کردند به بيعت کردن.

دو سه نفر از خواص باطل به يزيد نامه نوشتند که اگر می خواهی کوفه را داشته باشی؛ يک آدم حسابی به اينجا بفرست. او هم به عبيدالله بن زياد حکم داد. و عبيد الله بن زياد، يک سره از بصره تا کوفه تاخت؛

حرکت بدون تحليل عوام

عبيدالله بن زياد به کوفه رسيد، به دارالاماره رفت از همان جا مبارزه را با جريان مسلم بن عقيل آغاز کرد. بعدا که حضرت مسلم با جمعيت زيادی راه افتادند- در تاريخ ابن اثير، نوشته است به نظرم سی هزار دو رو بر حضرت مسلم آمدند- کاری که ابن زياد کرد، يک عده ازهمين خواص (خواص حق که دنيايشان را ترجيح می دهند) را بين مردم فرستاد که مردم را بترسانند، مردم را ترساندند؛ به مرور همه متفرق شدند! آخر شب هيچ کس همراه حضرت مسلم نبود! هيچ کس! و ابن زياد، پيغام داد که مهم بايد برای نماز عشا به مسجد کوفه بيايند؛ تارةخ می نويسد: برای نماز عشا پشت سر ابن زياد مسجد کوفه پر از جمعيت شد!

خواص طرفدار حق مقصرند

خوب، چرا چنين شد؟! همين خواص طرفدار حق مقصرند. بعضی از اين خواص طرفدار حق، در نهايت بدی عمل کردند! مثل شريح قاضی! وقتی هانی بن عروه را به زندان انداختند و سرو رويش را مجروح کردند؛ سربازان و افراد قبيله اش اطراف قصر عبيد الله را گرفتند. ابن زياد ترسيد! آنها می گفتند که هانی را کشتيد. ابن زياد به شريح قاضي گفت: برو ببين هانی زنده است؛ برو به اينها بگو زنده است. شريح آمد؛ ديد که هانی بن عروه زنده است؛ اما مجروح است. شريح قاضی گفت: می خواستم بروم و اينها را به همين کسانی که اطراف دارالاماره را گرفته اند؛ بگويم؛ اما افسوس که جاسوس عبيد الله آنجا ايستاده بود! جرات نکردم! جرات نکردم يعنی چه؟! يعنی همين که ما می گوييم« ترجيح دنيا بر دين». شايد اگر شريح، همين يک کار را انجام ميداد؛ تاريخ عوض می شد. آنها می ريختند و عبيدالله را می گرفتند؛ يا می کشتند ، يا می فرستادند می رفت! کوفه، مال امام حسين u می شد و اصلا واقعه کربلا اتفاق نمی افتاد! يعنی امام حسين u به حکومت می رسيد.

حرکت بجا و حرکت نابجا در تاريخ

نقش خواص، خواص ترجيح دهنده دنيا بر دين اين است. وقتی که عبيدالله بن زياد به روسای قبايل کوفه گفت برويد مردم را از اطراف مسلم متفرق کنيد؛ اگر نرويد پدرتان را در می آورم. چرا اينها از عبيدالله قبول کردند؟ همين افراد، جزو نويسنده های نامه به امام حسين u بودند؛ مثل شبث بن ربعی، اگر امثال شبث بن ربعی، در يک لحظه حساس از خدا می ترسيدند- به جای اينکه از ابن زيا دبترسند- تاريخ عوض می شد.عوام متفرق شدند ؛ولي چرا آن خواص مومني که اطراف مسلم بودند؛ متفرق شدند ؟

در بين آنها کسان خوبي بودند ؛بعداً بعضي از آنان در کربلا آمدند شهيد شدند ؛اما اينجا اشتباه کردند.

اما از اينها کساني بودند که به کربلا هم نيامدند! نتوانستند بيايند ؛توفيق پيدا نکردند! بعداً مجبور شدند جزو توابين بشوند!

اثر شهادت شهدای کربلا

وقتی امام حسين u کشته شد؛ وقتی فرزند پيغمبر از دست رفت؛ وقتی حرکت تاريخ به سمت سراشيب آغاز شد؛ ديگر چه فايده؟ به همين دليل تعداد توابين در تاريخ، چند برابر عده شهدای کربلاست. شهدای کربلا، همه در يک روز کشته شدند، توابين هم همه در يک روز کشته شدند. اما شما ببينيد اثری که توابين در تاريخ گذاشتند يک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند نيست! برای خاطر اينکه اينها دير تصميم گرفتند؛ چرا مسلم بن عقيل را تنها گذاشتند؟ ديديد که اين نماينده امام آمده بود؛ با وی بيعت هم کرده بوديد؛ او را هم که قبول داشتيد- عوام را کاری ندارم؛ به خواص می گويم- شما چرا شب که شد؛ مسلم را تنها گذاشتيد که به خانه طوعه پناه ببرد؟!

خواص کوتاهی کردند

مسلم تنها هم که بود؛ وقتی می خواستند اورا دست گير کنند چندين ساعت طول کشيد! اگر صد نفر مرد با او بودند؛ مگر می توانستند او را بگيرند؟ مردم باز هم اطرافشان جمع می شدند. پس خواص، اينجا کوتاهی کردند که نرفتند اطراف مسلم را بگيرند، ببينيد، از هر طرف حرکت می کنيد به خواص می رسيد تصميم گيری خواص در وقت لازم؛ تشخيص خواص در وقت لازم؛ گذشت خواص از دنيا در لحظه لازم؛ اقدام خواص برای خدا در لحظه لازم؛ اينهاست که تاريخ را نجات می دهد؛ اگر وقت گذشت؛ ديگر فايده ندارد.

تصميم به موقع امام راحل(ره)

عصر روز 21 بهمن ماه سال 57 که در تهران اعلام حکومت نظامی شد، امام به مردم فرمود: مردم به خيابانها بروند! اگر امام آن لحظه اين تصميم را نمی گرفت، امروز هنوز محمدرضا در اين ممکت برسرکار بود! با حکومت نظامی می آمدند؛ يک پانصد هزار نفر را در تهران می کشتند؛ قضيه تمام می شد! مثل اينکه در اندونزی يک ميليون نفر را کشتند، تمام شد. امروز هم آن آقا سر کار است و خيلی شخصيت آبرومند و محترمی هم هست؛ آب هم از آب تکان نخورد!

اگر خواص، بد فهميدند، يا فهميدند و با هم اختلاف کردند، يکی گفت ما امروز کار داريم؛ يکی گفت جنگ تمام شد، بگزاريد سراغ کارمان برويم، چند سال همه آلاف و الوف جمع کردند، ما در جبهه ها گشتيم، بس است ديگر، اگر اين گونه عمل کردند، معلوم است که در تاريخ کربلاها تکرار خواهد شد.

نصرت خدا

خدای متعال وعده داده است که اگر کسی خدا را نصرت کند، خدا او را نصرت خواهد کرد. نه اينکه به هر يک نفری پيروزی می دهند، بلکه وقتی مجموعه هايی حرکت می کنند؛ البته شهادت ها هست؛ سختی ها هست، رنج ها هست؛اما پيروزی هم هست. نمی فرمايد که نصرت می دهيم، خون هم از دماغ کسی نمی آيد، نخير، «فیقتلون و يقتلون» می کشند و کشته می شوند؛ اما پيروزی به دست می آورند. وقتی که از خون ترسيديم؛ از پول ترسيديم؛ به خاطر راحتی و عيش خودمان ترسيديم؛ برای پيدا کردن يک خانه دارای يک اتاق بيشتر از خانه قبلی؛ بله معلوم است ده نفر مثل امام حسين u هم که بيايند و سر راه قرار بگيرند؛ همه شهيد خواهند شد.

خواص، خواص، طبقه خواص!

تطبيق وقايع تاريخی با هر زمان

اين که گفتيم اسير دنيا نشوند؛ يک کلمه است. چگونه اسير دنيا نشوند؟ اگر يک نفر از همين خواصی که گفتيم، بخواهد کار خوب انجام بدهد؛ ممکن است چهار نفر ديگر از همين خواص پيدا بشوند، بگويند، آقا مگر تو بيکاری؟ مگر زن وبچه نداری؟ خواص بايد بايستند؛ يکی از لوازم مجاهدت خواص، همين است که در مقابل حرفها و ملامتها بايستند. بديهی است مخالفين تخطئه می کنند؛ بد می گويند؛ تهمت می زنند.

 

***آنچه از منظرتان گذشت خلاصه ای از سخنرانی پر شور مقام معظم رهبری تحت عنوان عبرتهای عاشورا بود



عبرتهای عاشورا 1
پنجشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٢ ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ

عبرت گرفتن از تاريخ

قرآن به ما می گويد که شما نگاه کنيد و از گذشته‌ی تاريخ درس بگيريد. حالا ممکن است بعضی ها بنشينند فلسفه بافی کنند که گذشته برای امروز، نمی تواند سرمشق باشد. در تاريخ چيزی هست که اگر بخواهيم از آن عبرت بگيريم، بايد دغدغه داشته باشيم؛ اين دغدغه مربوط به آينده است.

عبرتهای عاشورا

وقتی گفتم که جا دارد اگر ملت اسلام فکر کنند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پيامبر کار کشور اسلامی به جايی رسيده باشد که همين مردم مسلمان از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضی شان و قاری شان، در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگر گوشه همين پيغمبر را با ان وضع فجيع به خاک و خون بکشند!؟

البته درسهای عاشورا جداست درس شجاعت، درس ايثار و امثال آن مهمتر از درسهای عاشورا، عبرتهای عاشوراست من اين را قبلاً گفته ام کار به جايی برسد که جلوی چشم مردم ، حرم پيغمبر را در کوچه و بازار باورند و به اينها تهمت خارجی بزنند!

خارجی يعنی کسی که عليه امام عادلی خروج می کند. اينها آمدند پسر پيغمبر پسر فاطمه زهرا، پسر امير المومنين را به عنوان خروج کننده بر امام عادل - که آن امام عادل يزيد بن معاويه است – معرفی کنند و کارشان گرفت! چرا مردم باور کنند ؟ چرا مردم ساکت بمانند؟

چرا امت اسلامی دچار غفلت وسستی شد؟

چه شد که کار به اينجا رسيد ؟ چرا امت اسلامی که انقدر نسبت به جزييات احکام اسلامی و ايات قرانی دقت داشتند در يک چنين قضيه واضحی اينقدر دچار غفلت و سستی و سهل انگاری بشود که يک چنين فاجعه ای بوجود بيايد؟

بايد جلوی تکرار تاريخ را بگيريم

در آن عهد کار به جايی رسيد که پسر و نوه کسانی که در جنگ بدر، بدست اميرالمومنين و همزه و بقيه سرداران اسلام به درک رفته بودند، پسر همان افراد ، نوه همان افراد، جای پيغمبر نشست و سر جگرگوشه پيغمبر را جلوی خود گذاشت و با چوب خيزران به لب و دندان او می زد و گفت :

ليت اشياخی ببدر شهدوا       جزع الخزرج من وقع الاسل

يعنی کشته های ما درجنگ بدر بلند شوند ، ببينند که ما به کشته هاشان چه کار کرديم. اين طوری شد!

 خواص و عوام در جامعه

در هر جامعه ای ، در هر شهری، در هر کشوری ، مردم بايد با يک ديد، با يک برش، به دو قسم تقسيم می شوند.

يک قسم کسانی که از روی فکر و فهميدگی و آگاهی و تصميم گيری کارمی کنند، يک راهی را می شناسند و دنبال آن راه  حرکت می کنند – خوب و بدش را کار نداريم – يک قسم اينها هستند، اسم اينها را خواص بگذاريم. يک قسم هم کسانی هستند که نه، دنبال اين نيستند که ببينند چه راهی درست است، چه حرکتی صحيح است، بفهمند، بسنجند، تحليل کنند، درک کنند. می بينند که جو اين طوری است، دنبال آن جو حرکت می کنند . اسم اين را بگذاريم عوام. پس جامعه را می شود به خواص و عوام تقسيم کرد. حالا دقت کنيد. من نکته ای را در مورد اين خواص و عوام بگويم که اشتباه نشود که خواص چه کسانی هستند؟ آيا يک قشر خاصی هستند؟ نه در بين اينهايی که ما می گوييم « خواص» آدمهای باسواد هم هست. آدمهای بی سواد هم هست. گاهی کسی بی سواد است، اما جز خواص است؛ می فهمد که چه کار می کند. از روی تصميم گيری و تشخيص عمل می کند ولو درس نخوانده و مدرسه نرفته است. مدرک ندارد؛ لباس روحانی ندارد، اما می فهمد که قضيه چيست. در دوران انقلاب يعنی پيش از پيروزی انقلاب من در ايران شهر تبعيد بودم. از يک شهری از نزديکی های ما ، چند نفر بودند که يکی از آنان راننده بود . آدمهای اهل فرهنگ و معرفت نبودند. به حسب ظاهر به اينها عامی می گفتند؛ آن روحانی شهر هم آدم خوبی بود منتهی عوام بود ! ملاحضه می کنيد؛ راننده کمپرسی جز خواص بود ، آن روحانی محترم پيش نماز ، جز عوام بود. مثلاً آن روحانی می گفت: چرا وقتی که اسم پيغمبر می آيد يک صلوات می فرستيد. اسم اين اقا که می آيد سه صلوات می فرستيد؟ نمی فهميد ! آن راننده به او جواب می داد؛ می گفت ان روزی که ديگر مبارزه ای نداشته باشيم ، اسلام بر همه جا فايق بشود، انقلاب پيروزبشود ، ما همان سه صلوات را هم نمی فرستيم يک صلوات را هم نمی فرستيم امروز اين سه صلوات مبارزه است. او(راننده) می فهميد ولی او (روحانی) نمی فهميد! توجه کنيد.

ويژگی های خواص

اينها خواصند، نقطه‌ی مقابلش هم عوام است. عوام يعنی کسانی که وقتی جو به يک سمتی می رود، اينها هم می روند، تحليلی ندارند. يک وقت مردم می گويند، زنده باد، اين هم نگاه می کند می گويد زنده باد. يک وقت مردم می گويند مرده باد، او هم نگاه می کند می گويد مرده باد.

تابعيت عوام

يک وقت حضرت مسلم وارد کوفه می شود، می گويند پسر عموی امام حسينu آمد، خاندان بنی هاشم آمدند، تحريک می شود، می رود دور و بر حضرت مسلم، هجده هزار بيعت کننده با حضرت مسلم می شوند. بعد از پنج، شش ساعت، روسای قبايل داخل کوفه می آيند و به مردم می گويند آقا چه کار می کنيد؟ اينها اول به خانه‌هاشان می روند، بعدا همين افراد می آيند و باز عليه مسلم بنا می کنند جنگيدن! اين عوام است، از روی فکری نيست، از روی يک تشخيصی نيست.

خواص در دو جبهه‌ی حق وباطل

پس در هر جامعه خواصی داريم و عوامی: خواص جبهه حق و خواص جبهه باطل. اگر باز به صدر اسلام برويم؛ يک عده اصحاب امير المومنين و امام حسينu و بنی هاشمند، يک عده هم اصحاب معاويه‌اند. آدم های عاقل طرفدار بنی اميه، آنها هم خواص‌اند.

خواص طرفدار حق

تاريخ را با قصه اشتباه نکنيم. تاريخ يعنی شرح حال ما؛ منتها در يک صحنه ديگر. هر کدام از ما بايد نگاه کنيم ببينيم کجای اين داستانيم، کدام سمت قرار گرفته‌ايم. بعدا ببينيم آن کسی که مثل ما در اين قسمت قرار گرفته بود؛ آن روز چگونه عمل کرد که ضربه خورد، ما آن گونه عمل نکنيم.

يک عده عوامند؛ تصميم گيری ندارند. اگر تصادفا در زمانی قرار گرفت که امامی سرکار است که اينها را به سمت بهشت می برد، اگر اتفاقا طوری شد که در زمانی قرار گرفت که «وجعلنا ائمه يدعون الی النار»؛ به سمت جهنم خواهد رفت.

بايد مواظب باشيم جزو عوام نباشيم

بايد مواظب باشيم عوام نباشيم، يعنی هر کاری می کنيم، از روی بصيرت باشد. قرآن، درباره‌ی پيغمبر می فرمايد:«ادعوا الی الله علی بصيره انا و من اتبعنی» يعنی من و پيروانم با بصيرت عمل می کنيم و دغوت می کنيم. پس اگر جزو گروه عواميد، به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج کنيد. سعی کنيد قدرت تحليل پيدا کنيد؛ تشخيص بدهيد. در گروه خواص هم ببينيم ما جزو خواص طرفدار حقيم يا خواص طرفدار باطل؟

خواص جامعه ما جزو طرفداران حقند. پس حساب خواص طرفدار باطل جدا شد. فعلا به آنها کاری نداريم. آمديم سراغ خواص طرفدار حق. همه‌ی مشکل قضيه از اينجا به بعد است.

خواص طرفدار حق دو دسته‌اند

خواص طرفدار حق، دو دسته‌اند: يک دسته کسانی هستند که در مقابله‌ی با دنيا، با مقام، با شهوت، با پول، با راحتی، با نام موفقند. يک دسته موفق نيستند. همه‌ی اينها چيزهای خوبی است اين که در قرآن می فرمايد «متاع الحياه الدنيا»؛ معنايش اين نيست که اين متاع بد است نه، متاع است. خدا برای شما آفريده است. منتها اگر شما در مقابل اينها خدای ناکرده آنقدر مجذوب شديد که آنجايی که پای تکليف سخت به ميان آمد نتوانستيد از اينها دست برداريد، اين می شود يک طور و اگر نه، از اين متاع بهره هم می بريد اما آن جايی که پای امتحان سخت پيش می‌آيد، می توانيد از اينها به راحتی دست برداريد، اين می شود يک طور ديگر.

نقش دل سپردن به دنيا در خواص

اما اگر اينها کم باشند و آن دسته‌ی خواص ديگر زياد باشند، يعنی آنهايی که برای جانشان راه خدا را ترک می کنند؛ آنجايی که بايد حق بگويند نمی‌گويند چون جانشان به خطر می‌افتد يا برای مقامشان يا برای شغلشان يا برای پولشان يا برای محبت به اولادشان؛ اگر عده اينها زياد بود، آنوقت واويلاست! آنوقت حسين بن علی‌ها به مسلخ کربلا خواهند رفت! يزيدها سرکار می آيند و بنی‌اميه بر کشوری که پيغمبر بوجود آورده بود، هزار ماه حکومت خواهد کرد و امامت به سلطنت تبديل خواهد شد! وقتی اينطور شد اولش با شهادت حسين بن علی با آن وضع، می‌شود؛ آخرش هم به بنی‌اميه و شاخه‌ی مروانی و بعد بنی‌عباس و بعد از بنی‌عباس هم سلسله‌ی سلاطين در دنيای اسلام تا امروز می‌رسد!

دوران لغزيدن خواص طرفدار حق

دوران لغزيدن خواص طرفدار حق از حدود شش هفت سال بعد از رحلت پيامبر شروع شد. اولش هم از اينجا شروع شد که گفتند نمی‌شود که سابقه دارهای اسلام با مردم ديگر يکسان باشند! اينها بايد يک امتيازاتی داشته باشند! در دوران خليفه سوم، وضعيت اينگونه شد که برجستگان صحابه پيغمبر، جزو بزرگترين سرمايه دارهای زمان خودشان شدند!

در دوران اميرالمومنين u چون برای يک عده مقام اهميت پيدا کرد با علی u درافتادند. اميرالمومنين با چنين جامعه‌ای مواجه شد: جامعه‌ای که «ياخذون مال الله دولا و عبادالله خولا و دين الله دخلا بينهم» جامعه یی که ارزشها در آن تحت الشعاع دنيا قرار گرفته است اين جامعه ايی است که وقتی اميرالمومنين u می‌خواهد مزدم را به جهاد ببرد برايش آنهمه مشکلات و دردسر دارد.

خواص در دوران امير المومنين u

اکثر خواص دوران اميرالمومنين u خواص طرفدار حق يعنی کسانی که حق را می‌شناختند، کسانی بودند که دنيا را بر آخرت ترجيح می‌دادند. اميرالمومنين u به خاطر همين وضعيت به شهادت رسيد. در همين وضعيت بود که امام حسن u نتوانست بيش از شش ماه دوام بياورد، امام حسن u ديد که اگر با همين عده کم برود با معاويه بجند و شهيد بشود؛ آنقدر انحطاط اخلاقی در ميان جامعه اسلامی، در ميان همين خواص زياد است که حثی دنبال خون او را هم نخواهند گرفت! مردم بعد از يکی دو سالی که بگذرد؛ می گويند اصلا امام حسن u بی جا کرد در مقابل معاويه قد علم کرد!



«نقدی بر بيانيه انجمن اسلامی دانشکده مهندسی دانشگاه کاشان»
شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٢ ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ
بسمه تعالی
عدهای معتقدند تاريخ تکرار نمی شود، اما می توان به جرات گفت تاريخ اثبات کرده که تکرار می شود و ما به حکم «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» معتقديم اجزای تاريخ هر روز و هر دوره تکرار می شوند و بساط آزمايش ما را فراهم می کند.
روزگاری ابوسفيان و هم فکرانش در برابر پيامبر مجبور به پذيرش ظاهری اسلام شدند تا ديگر روز بتوانند رودرروی حضرت علی(ع) بايستند و حکومت اسلام را از آن خود بدانند و هيچ کس هم از آنها نپرسد که مگر سابقه شما چه بوده که اکنون مدعی حکومت اسلاميد؟ هيچ کس از آنها نپرسيد که جايگاه شما در نهضت پيامبر چه بود که اکنون اينگونه با قلدری مدعی ميراث خود هستيد؟ هيچ کس از آنها نپرسيد که مگر ابوسفيان تا اندکی قبل، دشمن مسلم پيامبر نبود که معاويه پسرش اينگونه طلب حکومت می کند و در برابر علی (ع) قد می کشد؟ هيچ کس نپرسيد که مگر حکومت علی (ع) چه چيزی بر خلاف ميل شما دارد که اينگونه برای نابودی آن به جنب و جوش افتاده ايد؟
و اکنون تاريخ تکرار می شود، آری تکرار می شود کسانی که روزی جلوی خمينی کبير قد علم کردند و گفتند دموکراسی و او گفت جمهوری اسلامی نه يک کلمه بيش و نه يک کلمه کم، آنها که روزی خمينی عزيز پس از پذيرش قطعنامه 598 در حقشان گفت:« چه بسا آنهايي که تا ديروز در براب اين نظام جبهه گيری کرده بودند و به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهوری اسلامی ايران از صلح و صلح طلبی به ظاهر دم می زدند امرو زنيز با همان هدف سخنان فريبنده ديگری مطرح می نمايند». آنها امروز با سخنان فريبنده ديگری همان هدفشان را دنبال می کنند، آنها که معلوم نيست کدام هدفشان به اهداف امام و انقلاب می خورد امروز با اعدای تحمل خسارات انقلاب مدعی ميراث خويشند. اما کسی نيست که بپرسد کدام خسارت؟ صدها هزار شهيد انقلاب که آمال و آرزوهايشان در تک تک وصيت نامه هاشان ترسيم شده است را چگونه می توان خسارت ملی گرايان لیبرال ها و سکولارها دانست؟
کسی از اينها نپرسيد مدعی صلاحيتی هستيد که خمينی عزيز در سال 66 با نامه خود به وزارت کشور و چندين نهاد رسمی ديگر آن زمان به صراحت آن را از شما صلب کرد ؟ امروز هيچ کس نيست که از ليبرال ها و آزادی مطلق خواهان بپرسند مگر خمينی کبير نفرمود:« تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست ليبرال ها بيفتد»؟
آری امروز کسانی مدعی پيروی راه امام و انقلابند که نه سر و نه ته و نه گوشه ای از آنها به انقلاب و اهداف آن نمی خورد و با چنان التهابی نگران از بين رفتن جمهوريت نظامند که صراحتاٌ حاضرند اسلاميت آن را فدای جمهوريت کنند و کسی نيست که بپرسد به راستی هدف امام کدام بود: جمهوريت يا جمهوريت در خدمت اسلاميت؟ و هيچ کس نپرسيد که شما که فرياد خروج از حاکميتتان گوش عالم را کر کرد اکنون برای حفظ چه چيزی اينگونه دست و پا می زنيد؟
کسانی که چهار سال از تمام قدرت خود بجای آنکه برای صلاح واقعی مردم که همان عمل به دين خداست استفاده کنند برای تسلط بيشتر خود بر ثروت و قدرت استفاده کردند، در حالی که فراموش کرده بودند که اگر برای مردم کار کنند خدا آنها را خوار می کند و اگر برای رضای خدا کار کنندهم پيش خدا و هم مردم عزيز می شوند. آری آنها فراموش کردند که در فتح سنگر به سنگر بايد برنامه ای هم برای حفظ سنگر های پيشين داشته باشند و اکنون که اينگونه پل های پشت سرشان را شکستند مانده اند تا گناهانشان را به پای چه کسی بنويسند: رهبر؛ انتصاب؛ اسلام؛ نبود آزادی بی حد و مرز يا دموکراسی مطلق و . . .
کسانی که حتی از تعبير ضد انقلابی به خاطر عشق مردم به انقلاب اينقدر می ترسند ، چگونه می توانند خود را انقلابی بدانند در حالی که انتخاباتی را تحريم می کنند که چشم دنيا برای محکوم کردن و تبليغ بر عليه انقلاب اسلامی ايران به نتايج آن دوخته شده است؟
به راستی می توان معاويه را مسلمان دانست؟ و به راستی چرا هرگز کسی به دموکراسی سقيفه در برابر مشروعيت علی (ع) اعتراض نکرد؟ براستی چرا هرگز ابوبکر وعمر نقد صلاحيت خود را از طرف فاطمه (س) برنتابيدند ؟ و به راستی چرا هيچ کدام از رد صلاحيت شدگان نخواستند تا ملت در جريان دلايل رد صلاحيتشان قرار گيرند و بسياری چرا های ديگر.
آری تاريخ، حتی همين تاريخ نزديک به ما هم زوايای تاريک بسياری دارد، زوايايي که توسط عده ای عمداٌ به تاريکی کشانده شده تا در پرتو اين تاريکی ها به آنچه که خود می خواهند نيل کنند و اين هوشياری من و تو است که در پرتو اين سايه روشن های پنهان به دنبال واقعيت های تاريخ باشيم و بدانيم تاريخ معلم انسانهاست.
«من به صراحت مي گويم ملي گراها اگر بودند، به راحتي در مشكلات و سختي ها و تنگناها، دست ذلت و سازش بطرف دشمنان دراز مي كردند و براي اين كه خود را از فشارهاي روزمره سياسي برهانند، همه كاسه هاي صبر و مقاومت را يكجا مي شكستند و به همه ميثاق ها و تعهدات ملي و ميهني ادعايي خود پشت پا مي زدند. كسي تصور نكند كه ما راه سازش با جهانخواران را نمي دانيم ولي هيهات كه خادمان اسلام به ملت خود خيانت كنند.» ( صحيفه نور، جلد20، ص 342)



 حضرت امام خميني(ره):
نبايد براي رضايت چند ليبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقيده‌ها به گونه‌اي غلط عمل کنيم که حزب الله عزيز احساس کند جمهوري اسلامي دارد از مواضع اصولي‌اش عدول مي‌کند.

 شهيداستاد مرتضي مطهري:
من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مي دهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي، جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو مي شود پاسداري كرد و آن علم است و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آن ها.


نقدی بر بيانيه انجمن اسلامی دانشکده مهندسی دانشگاه کاشان
پروژه هدف3
پروژه هدف2
پروژه هدف1
کمی درباره انتخابات
خانم شيرين عبادي
اسلام اینترنتی
پاسخی برای آنها که می‌اندیشند
اندکی در مورد ابوذر زمان
یازده سپتامبر و پرسشهای پیش رو
تفضل علما!!!
فقط 2500 سال؟
20 دروغ بزرگ درباره عراق
مناجات در شب معراج
صراحت در امامت
اسلام و مقتضیات زمان
پلوراليسم دينی
آیا امام بیانیه حقوق بشر را معتبر می‌دانست؟
خانم زهرا کاظمی یا گوشت قربانی
پروژه استقلال زدایی
نقد یادداشت «در مورد حکومت ولايت فقيه و رد آن» و رد آن (بخش دوم)
آیا آزادی نشانه پیشرفت است؟
شبكه توزيع دلارها لو رفت
سیر صعودی و پیشرفت بشریت در تاریخ
نقد یادداشت «در مورد حکومت ولايت فقيه و رد آن» و رد آن (بخش نخست)
ملت یا امت؟
در پاسخ به 3 یادداشت اخیر با عنوان «بربادرفته» (پیرامون اغتشاشات دانشگاه تهران سال82)
?
تقديم به انسانهاي خودباختهاي همچون مثلا حقيقت جوها
راههاي انتخاب شدن...
تصرف بغداد با انعقاد يك قرارداد و سرنوشت صدام
نشريه روابط عمومي يا تريبون سياسي
سرنوشت عراق
عکس جن و...
بياييد چشمانمان را بر حقايق نبنديم
پيام
نامه و نقد من
نفرين
انفجار بمب در نماز جمعه تهران
قداست نعل اسب
در دانشگاه کاشان چه گذشت؟
بازهم آغاجري
اي دل...
خانه اي به قيمت 80 دينار!
رهبر
جمهوري اسلامي ايران
دلتنگي من
آغاجري
17دي و دکتر شريعتي
دو تيتر جالب! (امريکا، ايران، عراق، اسرائيل)