اولا باید به خاطر تاخیری که در تکمیل این مبحث روی داد عذر خواهی کنم، ثانیا
هم باید عرض کنم که پس از انتشار آن مطلب به درخواست یکی از مجلات، مبحث را کاملتر
و جمع و جورتر برای یک شماره تنظیم کردم و برخی اضافات نیز حذف شد و نتیجه به صورت
جمع و جورتر تبدیل شد که مطلب زیر همان مطلب با کمی بازنگری می باشد. پیشاپیش
منتظر انتقادات و نظرات همه عزیزان هستم.
وصايت يا شورا
؟
آنچه که ما را
باز می دارد که هر از چند گاهی به برخی مباحث ریشه ای به خصوص مباحثی همچون رای
اکثریت و نسبت آن با حق بپردازیم ، لزوم تذکر و یادآوری برای نفس انسان است. ممکن
است عده ای ادعا کنند که مبحث رای اکثریت نتیجه ی چند دهه ی اخیر و حاصل پیشرفت
بشری در مباحث سیاسی و اجتماعی است، اما با کمی دقت در می یابیم که مساله رای
اکثریت حق یا به قول شهید سید مرتضی آوینی مساله وصایت یا شورا در حقیقت در تمام
طول عمر 14 قرن اسلام و چه بسا پس از این محور تمام مصائبی است که بر شیعه و به
تبع آن بر جهان گذشته است. این مدعیان عموماً از مطالعه ی تاریخ و انطباق آن بر
واقعیات جامعه گریزانند گذشته از آنکه اخیراً حرکتی برای تحریف تاریخ نیز شکل گرفته
که سعی در تفسیر وارونه ی رویدارهای تاریخی دارد. علیرغم تمام این اندیشه های باطل
به حکم دستورات بی شمار ائمه معصومین و
قرآن کریم در زمینه مطالعه و عبرت گیری از تاریخ وظیفه داریم به بررسی آنچه گذشته
بپردازیم.
لذا نگارنده
قصد دارد تا در ذیل عناوین روشن به بحثی بی پروا پیرامون این پرسش اساسی بپردازد
که «آیا رای اکثر یت معیار حق است یا نه؟»؛ پرسشی که به طور دقیق می توان گفت:
پاسخ آری به آن، قرن های متمادی- دقیقاً پس از سقراط تاکنون - است که زیر بنای
خواسته و ناخواسته وقایع زشت بسیاری قرار گرفته است.
نظر قرآن
علیرغم آنچه به
نظر می رسد نظر قرآن نسبت به رای اکثریت آنچنان روشن است که تنها کافی است به ایات
روشن و صریح قرآن در این زمینه اشاره ی کوتاهی کنیم :
خداوند در آیه ی 116 سوره ی انعام خطاب به
پیامبر اکرم «ص» می فرماید:
«وَ اِن تُطِعْ اَكْثَرَ مَنْ فِى اْلاَرْضِ
یضِلّوكَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ اِنْ یتَّبِعونَ الاَّ الظَّنَّ وَ
اِنْ هُم الاّ یخْرُصونَ»
«و اگر از اكثریت مردم
كره زمین اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد، كه آنان جز از
«ظنّ» تبعیت نمىكنند و جز «دروغ» نمىورزند».
و یا آیه ی
مبارکه ی 78 از سوره ی زخرف:
«لَقَدْ جِئْناكُم بِالْحقّ ولكِنَّ
اَكْثَرَكُمْ لِلْحقّ كارِهونَ»
«ما حقّ را براى شما آوردیم، امّا
اكثریت شما مردم از حقّ كراهت داشتید».
و یا آیه ی 106 سوره ی یوسف:
«وَ ما یؤْمِنُ اَكْثَرُهم بَاللّهِ
اِلاّ وَهُم
مُشْرِكونَ»
«و اكثریت مردم بهخدا ایمان نمىآورند
مگر آنكه مشرك هستند»
و یا برخی آیات
دیگر همچون:
«اَكْثَرَ النّاسِ لا یشْكُرونَ» (243
بقره)؛ «اَكْثَرَ النّاسِ لا یعلَمونَ» (187 اعراف)؛
«اَكْثَرَ النّاسِ لا یؤمِنونَ» (17 هود)؛ (اَكْثَركُمْ فاسِقونَ)
(59 مائده) ؛ «اَكْثَرُهُم لا یعْقِلونَ» (103 مائده) ؛ «اَكْثَرَهُم یجْهَلُونَ»
(111 انعام) ؛ «وَ ما یتَّبعُ اَكثَرُهُم اِلاّ ظَنّاً» (36
یونس) ؛ «اَكثَرُهُمُ الْكافِرونَ» (83 نحل)؛
آنچنان موضع
روشنی از قرآن در برابر انطباق رای اکثریت و حق بروز می دهد که جای تردید و تفسیر
باقی نمی گذارد. چنانکه علامه طباطبائی در صفحه 173از المیزان اینگونه می فرمایند:
خدا .
. . مىفرماید: «لَقَد جِئناكُم بِالْحقّ وَلكنَّ اَكْثَرَكُم لِلْحقّ
كارِهونَ» (زخرف 78). در این آیه اعتراف كرده است كه «حقّ» سازشى با
تمایلات اكثریت و هوى و هوسهاى ایشان ندارد و سپس لزوم موافقت با اكثریت و
هواهاى ایشان را بهنام اینكه موجب فساد است رد نموده مىفرماید: «بَل
جائَهمْ بِالْحقِّ وَ اَكثَرُهُمْ لِلْحقِّ كارِهون. وَلَوِ اتَّبَعَ
الْحقُّ اًهْوائَهُم لَفَسَدَت السّمواتِ والْاَرضُ و مَنْ فیهنَّ بَلْ
آتَیناهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُم عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعرِضونَ» (70 و 71 مؤمنون). [
بلكه در (كمال عقل) دین حقّ را بر آنها آورده ولیكن اكثر آنها
از حقّ متنفرند و اگر حقّ تابع هواى نفس آنان شود، همانا آسمان و زمین و
هرچه در آنهاست فاسد خواهد شد. بلكه ما براى تذكّر آنها قرآن را
فروفرستادیم و آنان بناحقّ از او اعراض كردند] و ما مىبینیم كه جریان حوادث و
روزافزون شدن حجم فساد، مفادّ این آیه را تصدیق مىكند».
این مجموعه آیات بیان کننده آن است که «سر چشمه
ی حق در درون انسان و ذهن او نیست بلکه حق متبوع انسان و دارای واقعیت خارجی است»[i].
از آنجا که قصد نداریم این نوشتار به درازا
بکشد، به همین میزان اکتفا نموده علاقه مندان را برای مطالعه مفصلتر به جلد هفتم
المیزان ارجاع می دهیم. اما آنچنان که از سیاق آیات بر می آيد دلی عبرت گیر کافی
است تا اشاره ی صریح این آیات را در یابد و تبعیت حق از تمایلات اکثریت، این زاده
ی منحوس اومانیسم – مکتب خلیفگی انسان بر خدا و نه خلیفه الله بودن انسان - را
باطل شمارد و این بت متمدن انسان نام، را بشکند که «اگر اینچنین نکردیم و برای «ما
سوی الله» اصالتی قائل شدیم، چه تفاوتی دارد که صنمی لات و عزی نام را بپرستم یا
انسان را؟»[ii]
اما مسئله ی دیگری که امروز در برخورد این
اندیشه ی باطل با تمدن اسلامی روی داده است این است که برخلاف مسیحیت که دارای
مبانی مشخص و دستورات مدون و مدللی نیست، اسلام آنچنان با صراحت نظر خود را
پیرامون برتری حق بر نظر انسان در نقاط تقابل این دو بیان می دارد که فعالان دین
زدایی از خلق الله در این مورد به خصوص، تلاش کردند تا مبحث از برون دینی به درون
دینی تبدیل شود و به جای استدلال به نابودی مستدلات در ذهن مردم بپردازند. آنان
پیش از این می گفتند انسان برتر از حق است اما امروز در تلاش اند تا حق را که
اسلام آن را صریحاً برتر از خواست انسان می داند، طوری بنمایانند که منطبق بر
خواست انسان باشند. خائنینی که بحث تعدد قرائت ها را مطرح می کنند از پیش تازان
این عرصه اند البته نگارنده در ادامه به خواست اکثریت یا مقبولیت و رابطه آن با
تشکیل حکومت اسلامی خواهد پرداخت اما بیش ازآن به بیان این مطلب می پردازیم که چرا
اکثر مردم با حق سازش ندارند.
عدم انطباق
تمایلات اکثریت با حق
انسان موجودی
است مصلحت طلب و تلاش می کند تا اعمال خود ر ابه گونه ای تنظیم کند تا به طور اکثر
دارای مصلحت باشد[iii].
اما مشکل از آنجا بروز می کند که «فکر ابتدائی هرکس فکر «اصالت الماهیتی» است»[iv].
و اینچنین اندیشه ای است که با در نظر نگرفتن حقیقت عدم استقلال وجودی اشیاء،
اسباب و عوامل دیگر را هم شریک خداوند قرار داده[v]
دچار تشخیص اشتباه در شناخت مصلحت می گردد. در حقیقت روش اکثریت این است که غرایز
انسان اورا به تبعیت از منطق حواس در برابر منطق عقل قرار می دهد و به تعبیر خود
نقد را به نسیه ترجیح می دهد که:
«عاجله»
را نقد مىپندارد و «آخرت» را نسیه: «بَلْ تُحِبُّونَ
الْعاجِلَةَ وَتَذَرونَ الْآخِرةَ» (قیامت / 20 و21)
[بلكه
عاجله (دنیاى عاجل) را دوست دارند و آخرت را واگذارند]
هرچند اراده ی حق بر این قرار گرفته که در نهایت
آنچه رخ می نماید حق است و تاریخ سیر کلّی تکاملی دارد اما این به آن معنا نیست که
جزئیات آنچه در تاریخ رخ می دهد نیز همگی پدیده های تکاملی و بر حق باشند. گاهی
لازم است نوه ی پیامبر خدا مظلومانه و به جرم مخالفت با اراده ی باطلِ اکثریت، به
مسلخ برود تا آینده تاریخ از سقوط تدریجی نجات یابد.
مشروعیت
،مقبولیت، تلازم ها و تناقض ها
اکنون و پس از
آنکه رای اکثریت پیرامون یک موضوع، یا همان مقبولیت آن موضوع، در برابر انطباق آن
برحق - یا لزوم آن از دیدگاه شرع یا همان مشروعیت آن - از دیدگاه قرآن بررسی شد
باید به این مسئله پرداخت که رابطه ی این دو با دایر شدن یک امر الهی همچون مثال
مکرر برقراری حکومت الهی چگونه است. اما پیش از آن لازم می بیند تا به صراحت اذعان
نماید که به استناد آنچه گذشته، مشروعیت یک امر (یا برحق بودن آن) هرگز تابع
مقبولیت آن نبوده و نمی تواند باشد چه اینکه اگر حق با نظر اکثریت بر می گشت دیگر
هرگز اکثریت با حق کراهت نداشتند(78 زخرف). به عنوان یک نمونه ی بارز، عدم مقبولیت
علی «ع» در طول 25 سال خلافت خلفای راشدین لحظه ای مشروعیت اورا برای تشکیل حکومت
و به تبع آن وظیفه مردم در تلاش برای تشکیل این حکومت را از بین نبرد و تنها شخصی
که از نظر خداوند در این سالها حق حکومت برمردم را دارا بود یگانه شخصیت علی (ع)
بود. چنانکه ایشان در تمام طول این سالها لحظه ای از بیان این واقعیت فرو گذار
ننموده و خطبه ی شقشقیه بیان کننده ی صریح نظر ایشان پیرامون این سالهای غصب خلافت
بود.
شاهدی دیگر بر این مدعا که عدم مقبولیت مردمی حق
خلافت علی «ع» را باطل نکرده است شهادت همسر گرامیشان در راه تلاش اثبات حق علی«ع»
بر حکومت است.
پس بر خلاف نظر عده ای که به استقبال سقیفه
رفته، می انگارند که مخالفت اکثریت با علی «ع» حق خلافت را از او سلب کرده و نه
آنها ضد دین و حق عمل کرده اند و نه علی «ع» بر حق باقی مانده است! مطلقاً به خطا
رفته اند چه اینکه علی «ع» در خطبه ی شقشقیه می فرماید:
پس من
ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم
که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا دراین محیط خفقان زا و
تاریکی که به وجود آوردند صبر پیشه سازم؟
عجیب است که
مولا برای کسب حق خود که خلافت باشد حتی حرکت تنها را نیز در صورت وجود شرایط صحیح
می دانستند. البته امام در ادامه اشاره به این مسئله نیز می نمایند که با حضور
انبوه مردم خلافت را پذیرفتند لذا باید گفت مقبولیت هرچند، نه به وجود آورنده ی حق
خلافت برای کسی می شود و نه از بین برنده ی این حق، اما برای اجرای این حق وجود آن
لازم است. آن طور که به بیان شهید سید مرتضی آوینی «هرچند شرط لازم امامت و
رهبرى جامعه نصب الهى است، امّا كفایتِ آن مشروط به «بیعت مردم» است، چرا كه
تكامل و تعالىِ «مردم» غایتِ ارسال رُسُل و انزال كتب است»[vi].
هرچند می توان
به روشنی ادعا کرد که این مقبولیت لازم برای کسب خلافت حتی به معنای اکثریت نیست
بلکه اگر تعداد یاران حق برای تحقق آن کافی باشند، حتی اگر این تعداد اکثریت
نباشند، تحقق آن برصاحب حق واجب می شود. چه اینکه امام حسین«ع» به پذیرش دعوت عده
ای از مردم کوفه برای تشکیل حکومت اسلامی روی آوردند که قطعاً اکثریت مردم زمان
ایشان و حتی اکثریت مسلمانان هم نیستند اما امام حرکت خود را برای تحقق حق آغاز می
نمایند.
بنابراین باید
توجه داشت که عدم حمایت مردم از حق باعث از بین رفتن حق نمی شود و در واقع تکلیف
را از مردمی که حامی حق نبوده اند ساقط نمی کند و این دقیقاً خلاف مدعای کسانی است
که امروز دم از دمکراسی می زنند و ادعا می کنند حق حکومت از آن کسانی است که اکثر
مردم آنها را می خواهند. هرچند تجربه عدم صحت مدعای آنها را در وسعت زیاد به نمایش
گذارده و فاصله ادعا و عمل را نمایانده.
لذا همان طور
که گفته شد حکومتِ حق تنها زمانی مجال ظهور می یابد که از تعداد طرفداران کافی (و
نه اکثریت) برای تحقق خود برخوردار باشد. همان طور که دقیقاً همین شرط لازمه ی
بقای این حکومت است.
البته همان طور که اشاره شده این مباحث آنقدر در
ذهن شیعیان نهادینه بوده که مخالفان به ترفندهایی برای مقابله غیر مستقیم با آنها
روی آورده اند و سعی کرده اند به جای مخالفت منطقی با آنها ریشه ی این استدلالات
را آن هم با دستی به ظاهر خودی بزنند که انشاالله در مبحثی دیگر به آن پرداخته می
شود.
[i] حکومت فرزانگان، شهید
سید مرتضی آوینی، صفحه 13
[iii] تفسیر المیزان جلد 7،
صفحه 175
[iv]
درسهای «فلسفه
بودن و شدن»، علامه شهید مرتضی مطهری
[v] حکومت فرزانگان، شهید
سید مرتضی آوینی، صفحه 17